تبليغاتX
زندگی ایده آل. توفیق اجباری

زندگی ایده آل. توفیق اجباری

بسم الله الرحمن الرحیم
کمی بیشتر از علاقه مندی های من

فروشگاهای مورد علاقه ام

تصور کن وارد یه بازار به شکل ستاره شدی.

7 راه.7پر سناره. هر پر رو یک خیابون در نظر بگیر. هر خیابون تماما مربوط به یکی از موضوعات زیر

 

  • عینک فروشی
  • پوشاک شیک آقایان
  • کتابفروشیهای بزرگ و معتبر
  • گالری های هنری مخصوصا گالریهای موسیقی
  • لوازم شکار –لوازم ورزشی
  • گل فروشی ها
  • عروسک فروشیها – کادوهای عشقی

 

 

---------------------------------------------------

سرگرمی های من

 

سرگرمی اصلی و همیشگی : مطالعه  در قالب های گوناگونش– شرکت در سمینارها و گفتگوها

 

 

سایر سرگرمی های اصلی

 

  • طراحی(صنعتی)
  • نوازندگی گیتارالکترونیک
  • گرافیک کامپیوتر
  • تحصیلات رسمی با روشها و متدها
  • برنامه ریزی
  • ورزش
  • موسیقی
  • نویسندگی
  • وبلاگ نویسی

 

 

سرگرمی هایی که در حد متوسط استفاده میکنم

 

  • وبگردی
  • وبمستری
  • مسافرت
  • سینما
  • بازی های رایانه ای ( اتوموبیل – فوتبال)
  • گپ زدن با دنا
  • قدم زدن و گفتگو با دوستان

سرگرمی هایی که گه گاه..

 

  • تدریس خصوصی آگاهی های فنی ( کامپیوتر – طراحی – سایر تخصص هایی که دارم)

 

سرگرمی هایی که خیلی کم استفاده میکنم.

 

تلویزیون

بازی های رایانه ای خشن

 

 

سرگرمی های متداولی که دورشون نیستم

 

دختر بازی

 اس ام اس بازی های بی مصرف

سرگرمی های پوچ و...

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت20:46توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
کلاس درس مدرسه را دوست دارم

دلم تنگه واسه کلاس درس. دلم تنگه واسه اجتماعات کوچیکی که تقسیم بندی میشن و نفر یا نفراتی بالا سرشونه. اجتماعاتی که گروهی هستند و گروها وظایف یکسانی دارند.

چیزی نمونده بود شروع بشه. میخواستم دوباره به صورت حضوری برم سر کلاس درس. مرکز پیش دانشگاهی. باور کن اصلا حتی یک ذره هم ناراحت این نیستم که عقب افتادم. خوب در عوض از راه های میانبر حرفه ای و باریک هر چند سخت میرم. مرد عملش هستم. این روزها شرایط وحشتناکی برام پیش اومد. اما درس خوبی به بعضیا دادم.  به خدا باورتون نمیشه تو چه مسائل بد مصبی گیر کردم. از یه طرف یه نفر به سدت به من وابستس بی آنکه من.. . وابسته به خاطر اینکه منو راه نجاتش از یه عده نادون احمق میدونه. نمیدونم چی کار کنم. یه عشق خوبی داشتم قدیما.. از دستش دادم. نمیخواستم ولی .. خیلی گل بود. فکرشو نمیکردم تو نظرات اینطوری منو شرمنده خودش کنه. اگه داستان منو بعضیا کاملا بدونن میفهمن که مسئله چی بوده . دیگه نه منو محکوم میکنن نه عشق سابقو. ما رو جدا کردن. همدیگه رو خیلی دوس داشتیم. نشد. میشد وضعیتو درست کرد ولی به قیمت خراب شدنو از دست دادن یه چیزای دیگه.  اصلا از حرکت بعضی از دوستام در مورد مسئله خصوصیم خوشم نیومد اصلا. بگذریم

داشتم میگفتم چیزی نمونده بود برم حضوری ثبتنام کنم که یهو فردای روز تصمیم همه چی بهم ریخت. احوال خونواده بد جوری مشوش شد. من آدم خونواده دوستی هستم. خونوادم برام مهمن . خودم آزارم به مورچه نمیرسه ولی  توی خونه لعنتی فعلیمون طوری شرطی شدم ( به خاطر قدیما) که اگه یه مورچه روی کمرم راه بره پدر خودشو هفت جدو آبادشو در میارم میگردم لونشونو پیدا میکنم و خراب میکنم. البته واقعا با مورچه همچین رفتاری نیکنم بلکه میخوام منظورمو نشون بدم که تو خونه چه موجودی هستم. باید به شدت مراقب بود و رعایت حالم بشه. کسی باور نمیکنه که دست خودم نیست. بیرون خونه کاملا برعکس. اصلا عین خیالم نیست. این چیزا جای بحث روانشناسی داره بگذریم. چند روزه دیگه از این خونه میریم. هر چند خود من به شخصه از خونواده جدا شدمو نقل مکان کردم اما گه گداری میام شهر باصفای خودم(بعضیا گیر ندن- در دنیای من شهر خودم با صفاست).

چقدر دلم برای کلاس و مدرسه تنگ شده. چه فرصت خوبی بود. که ناچارا تبدیل شد به دوباره پیشروی غیر حضوری. مدرسه یک اجتماع کوچیکه. من توی اجتماع سر سختی مثل خدمت به شدت تیشه خوردم تا شدم این. مدرسه دیگه یه چیز ناچیزه. اما محیطش برام دوست داشتنیه. یادش به خیر. چه دلقکی بودم که حتی معلمای خشک رو هم میخندوندم.

مجبور شدم دنبال شغل بگردم و همزمان غیر حضوری ادامه بدم. اگرچه غیر حضوری ولی هزینه ای کردم معادل هزینه دو ترم حضوری. کلی جزوه و منابع آموزشی واقعا قوی و پیشرفته تهیه کردم. من به توانایی های خودم ایمان زیادی دارم. هر کسی داشته باشه ، زنجیرهای محدود کننده مغز قدرتمندشو پاره کرده و برداشته.

 

من دنبال برنامه های عادی نیستم. منظورم از غیر عادی و خاص چیزیه که مردم روزای اول بهش میخندن و باورش ندارن ولی وقتی خودتو نشون دادی اونوقت دهنشون بسته میشه.  یه چیزی مثل ماجرای هنری فورد مخترع ماشین. که همه اوایل به خاطر حرفش مبنی بر اختراع وسیله ی نقلیه ای بنام خودرو مسخرش کردن ولی همونا و فرزندانو نوادگانشون بعدها به خودرو وابسته شدند.

دقیقا میدونم که این آدمای خاص چه کار خاصی کردند، چه راه های خاصی رفتند و چگونه این راه ها را رفتند. بر خلاف تصور اونا به خودشون فشار نیوردند.هنری فورد بیش از شش کلاس درس نخوند و ادیسون اعجوبه ی اختراعات تنها سه ماه به مدرسه رفت.همین مدرسه ای که من عاشقشم. با همین افکاری که دارم و توام مدرسه رفتن چه کاری میشه کرد؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت16:12توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
رابطه صمیمی من با موزیک های الکترونیک

الکرونیک از نوع ریو - ترنس و تکنو

موزیک الکترونیک از اصلی ترین موزیکهای مورد علاقم هست که من اغلب اوقات گوش میدم.

پیامدهای گوش کردن این سبک هم کم نبوده. چه مثبت و چه منفی ولی خودم احساس میکنم که حد اقل 70 درصد مثبت بوده. علاقه ام به صدای گیتار برقی هم که دیگه بماند.

سبک ترنس و مخصوصا کارهای پل ون دایک ( اضافه شدن ریتم های مکرر با جلو رفتن موزیک) ، منو یاد تکنیک بسیار با ارزش گام به گام جلو رفتن میندازه. پله به پله. یکی از دلایل بزرگ موفقیتهای بزرگ.

در اینجا منظورم با موزیکهای سبکهای ریو، ترنس، تکنو و چیزهای مشابهه.
از همون اوایل دوره راهنمایی خیلی گوش میکردم.
من با موزیکهای الکترونیک به شدت شرطی هستم. البته به شکل مثبت.
وقتی که هدفون تو گوشمه و الکترونیک ریتم تند یا متوسط گوش میکنم هیجان و گردش خون بدنم به شکلی که روحیه ام هم موقتا تا حد زیادی بالا میره، سیر صعودی عجیبی پیدا میکنه.
در این حالت  حین ورزش، توان بیشتر، حین طراحی دقت و قدرت خلق بیشتر و زیباتر دارم و اگر قبل از مطالعه یا درس به مدت ده الی 15 دقیقه الکترونیک گوش کنم توانایی مغزمو بیشتر احساس میکنم.

اینکه جنس مرد نمیتونه همزمان به بیش از یک چیز تمرکز داشته باشه ثابت شدس اما من احساس میکنم خیلی جاها به خوبی به دوتا چیز به صورت همزمان تمرکز داشته ام.

بعضیا تو ماشین به شرط داشت یه سیستم صوتی مناسب به قول خودشون وارد فضا و دنیای سرعت و کلاس میشن. اما جالب اینجاست من بیشتر اوقات تو ماشین صدای کم و نامحسوس رو ترجیح میدم بر خلاف گذشته. مگه اینکه موزیک راک یا ملایم لایت چیزایی مثل یانی و.. یا موزیکهای خاص هندی، چینی..

البته الکترونیک تنها سبکی نست که گوش میکنم. من به جز رپ همه نوع سبک رو به صورت نسبی گوش میکنم.
من عاشق ساخته های DJ Tiesto – Paul Van Dyk – Robert Miles -{F.B.R} -Safri Duo - Tangerine Dream

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت15:59توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
عقاب. پرنده ای که عاشقشم

نگاش کن. تعداد دفعاتی که صدا در میاره به اندازه اردک هست؟ کمتر سر و صدا میکنه اما وقتی میره بالا صدای  نابشو در میاره. وقتی بالهای تنومندشو باز میکنه و تو اوج آسمونه صداشو در میاره و میگه : من هستم! اما اردک چی؟ این همه سر و صدا میکنه این همه رنگ و روی بدنشو نشون میده و ... آخرش پرواز ازش ساخته نیست.هنر کرده زیر آب میره.

صدای اردک رو از دویست متر اونطرفتر نمیشنوی اما صدای عقاب کوهستانو از اون بالا می شنوی.

نگاه کن: شبیه آدمایی که یکی همش با اتوبوس سفر میکنه یکی همه جای دنیا رو با هواپیما میگرده.

 

آدما رومیتوان به یکی از این دو تشبیه کرد. اردک نماد همان آدمهای معمولی.راستی تعداد اردکهای دنیا خیلی بیشتر از عقابهاست.

عقاب چنان قوی شده که از چند هزار متر ارتفاع کم و کسری در قوه بینایی نداره و میتونه حتی یک موش رو از اون بالا به راحتی ببینه و بازخوردهای خودکار رو فعال میکنه و با سرعت شگرفی خودشو به هدف نزدیک میکنه.

مطمئنا نقاط قوت عقاب از نقاط ضعفش بیشتر و برجسته تر هستن.

عقاب پرنده ای جسور و با شهامت و نماد ارادست. چنگالهای فوق العاده قوی داره. زور جناب آقای سلطان جنگل هر چقدر هم زیاد باشه با کمی حساب  کتاب جناب عقاب میتونه روشو کم کنه.


عقاب


انسانهای موفق رو میتونیم عقاب بنامیم.اونا که میتونن دست دیگرانو هم بیگرن و با خودشو به اوج آسمون ببرن.

یه جمله جالب هست که میگه: زندگی انسانهای عادی ارزش یاد آوری هم ندارد.

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت18:37توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
خودروی مورد علاقه من :مرسدس بنز E 350
اتوموبیل خانوادگی مورد علاقه من مرسدس بنز  E 350  هستش. ماشین خوشگلیه خداییش. ایمنیشم حرف نداره.  به  اتوموبیل های اسپرت و نیز اتوموبیلهای کانسپت (مفهومی و آینده نگری) علاقه خاصی دارم. اما در کل این مرسدس زیبا و پر آوزه که در صدر جدول فروش اتوموبیلهای بنز هم هست ، یه جور دیگه منو مجذوب کرده.

خوب برای دیدن تصاویر مدل جدیدش (۲۰۰۶)  میتونین سری به ادامه مطلب زنین. چیز خوشگلیه واقعا

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت22:22توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
خواننده مورد علاقه من : محسن چاوشی
بنام خدا

این خواننده رو نمیتونم بگم صد در صد نسل جونی هستش اما خیلیا یه طور دیگه دوسش دارن. طرفداراش.. حتی وبلاگهای عجیبی در موردش دیدم.محبوبیتش یه رنگ و بوی دیگه ای داره. انگار چیزایی که میخونه واقعا از ته دلشه اگرچه ممکنه شعرها و آهنگهاش از خیلی از شعرها و آهنگهای دیگه قشنگتر نباشه اما انگار یه چیزی درشون نهفته که در بقیه دیده نمیشه. اون چیز صداقت و از ته دل خوندنه.

دوست دارم محسن جان خواه صدای من به تو برسه خواه نرسه.

محبوبتین خواننده ایرانی برای من خودتی وتا الانشم هستی.

 خواننده ای که آهنگهای قشنگی در مورد امام حسین (ع) ُ اما رضا (ع) ُ  نا امیدی و گناه بودن نا امیدی و.. خونده . من هنوزم آهنگای قدیمیشو گوش میدم.

 

بچه ها در ادامه مطلب یه مصاحبه از یه روزنامه هست. معلومه دیگه با محسنه دیگه..خودتون ببینید. اگه واسه شما تکراری بود به هر حال به بزرگی خودتون ببخشید اما من فکر نمکنم خیلی هم قدیمی باشه نهایتا مال سه ماه قبله ولی خوب  اونایی که علاقه دارن ..

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت3:30توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
پرنده مورد علاق من : عقاب
عقاب از حیوانات مورد علاقه منه. از بین پرندگان بیشتر از بقیه دوستش دارم. نمیدونم چرا اینقدر از این پرنده خوشم میاد. حالا بستگی به خود آدم هم داره و بی ربط به مسائل روانشناسی هم نیست. میگن آدمای احساساتی از چیزای خشن زیاد بدشون نمیاد.گرفتی چی شد؟

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت23:28توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
گروه مورد علاقه من در موسیقی متال :گروه تریستانیا(به معنای اندوهناک و گرفته)
قبلا گفته بودم سبک مورد علاقه من در موسیقی سبک متال و زیر شاخه های غمناک دووم ( رستا خیز) و گوتیک(وهمی) متال هستش! سبکهای دیگه رو هم کمو زیاد..

اینم از یکی از گروههای مورد علاقه من که از نروژ هستش و تقریبا ناشناخته که در سبک گوتیک کار میکنن. واقعا آهنگسازان خوبی در سبکشون هستن و واقعا اشعار سنگینی دارند.!

برای دیدن اطلاعات و بیو گرافی این گروه به ادامه مطلب سری بزنید..

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت23:1توسط سرگروهبان تیتا و دنا |