تبليغاتX
زندگی ایده آل. توفیق اجباری


زندگی ایده آل. توفیق اجباری

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بیدار شو. منم. دنا

-         بیدارم. منظورت از بیداری اینه که هوشیار باشم دیگه؟

-          دقیقا ، میخواستم باهات کمی حرف بزنم. راجع به همین قضایای اخیر. حالا بی خیال که دیگه کمی دیر منو معرفی کردی و خیلی از حرفهایی که باید میزدم به سبب اینکه تنم به تنت چسبیده نتونستم بزنم ، اشکالی نداره موقع مرخصیا یا .. میام مینویسم خودم ولی چون داری میری تا یکی دو ساعت دیگه و این قضیه هم مهمه میخوام کمی باهات حرف بزنم.

-         تو آزادی عزیز دلم. اختیار داری دنا. من برای خیلی چیزا به تو مدیونم . هنوز هم به کارهایی که کردی فکر میکنم. میبینم فشار اوردن به مغز اونچنان سخت نیست فقط همت میخواد. برای خیلی از چیزا همت میخوایم.

-         دقیقا، زدی به هدف پسر ! منم میخوام راجع به همت باهات صحبت کنم. اول بگو ببینم حالت چطوره ؟

-         من حالم خیلی خوبه. البته اوایلش حالم بد شد ولی به خیر گذشت.

-         اجازه میدی یکم حرافی کنم؟ خوب تقصیر من چیه که حرافم کلک خودتم..

-         من که گفتم اختیار داری عزیز دل من

-         ببین عزیزم.  شاید بعضیها از این قضیه اشتباهی مبنی به به صلاح بودن این جدایی بکنن ولی این فقط یک برداشته نه چیز بیشتر. فقط یک برداشته. و انسان هم ممکن الخطاست. ممکنه یه نفر دیگه برداشتی رو بکنه و ما صرفا به خاطر اینکه بدونیم اون سنش بالاتره ببدون اینکه خودمون خیلی واضحتر فکر کنیم با وی هم عقیده بشیم.  در صورتی که یه آدم مثبت نگری مثل خودت به جای یک برداشت حد اقل دو برداشت میکنه. از مثبت نگریت خوشم میاد البته پسر منم بی تاثیر نبودم در مثبت نگر شدنت.

دقیقا میدونم چی توی ذهنت میگذره. میخوام از زبون خودم این چیزا رو برسونم نه خودت. بله این شرایط تمرینی برای قوت بسیار بیشتری فراهم اورد و اینکه خودتو بشناسی که چقدر از قبل هم قویتری. اگر تو اونو دوست داری  باید به جای غم و غصه خوردن و اینکه اون چی کار کرد و چرا اینکارو کرد بشینی با خودت فکر کنی که چی کار میتونی بکنی که همه چی درست بشه اینجوری به احتمال بالا 85 درصد میتونی همه چیو درست کنی و این درصد چیز کمی نیستا.

-         دقیقا

-         خوب حالا به این نکته هم اشاره ای کنم.  اینکه ساعات و یکی دو روز اول به شدت مظرب و مات و مبهوت بشی طبیعیه.  چیزی که هم خیلی جالبه هم خیلی مهمه و باید حسابی بهش فکر کرد اینه که :

آیا اگر شرایط عادی بود همچین حرفی میزد؟ مسلما خیر. تنها شرایط باعث ایجاد همچین حرکتی شده و شرایط یه چیزیه که میتونه درست بشه

پس چرا نگرانی عزیزم. تا اینجای کار 30 درصد از نگرانیت باید کم بشه

دوم احساسات

خودت گفتی هم خودت هم مادرت هم اون دوستت که از آینده چیزای جالبی میگه که اکثر اوقات همون میشه، همگی احساس خوبی از آینده و حلش دن این مشکل دارین. تا اینجا هم 30 درصد اظافه کن

 

سوم باور

از بین شما دو نفر خودت روی باور بیشتر تاکید داری. نا گفته نمونه که برای متوجه کردنش کم زحمت نکشیدی اما به نظرم باید راه دیگیری را میگشتی  شاید سریعتر جواب میداد

 

چهارم. دعا و خدا و توجه به خدا

این خیلی مهمه. شما دو نفر انسان های با ایمانی هستین. فقط باید زیاد دعا کنین. میدونم اونقدر همدیگر رو دوست دارین که این کار رو میکنین مگه نه؟ اون فعلا کمی عقب افتاده و نیاز مند راهنماییه بهش حق بده شرایط بیشتر از حد خودش بوده اما مطمئن باش حرفی که زده از ته دل نبوده من اینو بهت تضمین میکنم. خیلی حرفه که اگه این شرایط نبود هیچ وقت همچین حرفی بهت نمیزد چون این عشق واقعی بوده  روز به روز روابط زیباتر و قشنگتر میشدن و حتی انتقاد پذیری و ..

 

پنجم همت

ببین عزیزم. بر خاف تصور قبلی این یکی بیشتر به خودت مربوطه . قبول داری که کمی خراب بودن باورت به دلیل شرایط باعث شد ابتدا خونواده اش بفهمن و کمی بیش از حد رفتی تا جایی که برای استفاده از باور نیازمند زمان کمی بیشتری بودی و از زمان ابه خوبی استفاده نکردی. سوم اینکه احساسات بد رو یا با روشهای موجد از بین نبردی یا بیش از حد بهشون بها دادی یا دست کم گرفتی.

تمام باور هر دوی شما این باشه که حتما به هم میرسین. آینده رو جهت افمارتون تعیین میکنه. البته هر دوی شما افکار و باور های منفی را تحویل میگرفتین اما به دلیل شرایط موجود و خوابها و...، افکار و باورهای نا خودآگاه منفی بر روی طرفت خیلی بیشتر تاثیر گذاشت تا جایی که بعد از اون اتفاق قاطی کرد و خیلی از چیزها رو ندونسته فراموش کرد . اون به مراقبت بیشتری احتیاج داره. فقط اینطور نباشه که بهش بگی امید. کاری کن که اون تو رو ته دل امید صدا بزنه

تصمیمات قاطعی که گرفتی خیلی خوبه. میشه محدادا بگی؟

- البته عزیزم. من تصمیم گرفتم به جای غم و غصه خوردن به خدا بیشتر از قبل توجه کنم و واقعا نتیجه گرفتم. دوم اینکه با خودم میگم. اون که از من بدش نمیاد و ته دلش کلمه دوست دارم رو داره که بگه. و اینو احساس میکنم. علاوه بر این از تلقینات هم درام استفاده میکنم. تلقینات و و افکار کاملا مثبت وبه خودم فشار میارم و  سعی میکنم به پیشبینیهای منفی اصلا فکر نکنم و تا حدود قابل قبولی موفق شدم. همچنین با خودم میگه خوب اون که منو دوست داره، در ثانی چرا الکی بشینم غم و غصه بخورم. مهمترین چیز اینه که این حرف زور نیست که این عشق واقعیه و خود طرفم وقتی منو دوست داره یعنی اگر خودمان بخواهیم، بالای 90 درصد وصال حل شدست. من بالای 25 کتاب خریدم. تصمیم گرفتم نه تنها همه رو با دقت در دوران خدمتم بخونم بلکه بعضیا رو هم دوبار و یا مرور هم بکنم البته چیزی که خوبه اینه که با خوندن هر کتاب ، به چیزهای درستش عمل میکنم و حتی چیزای تکمیلی از ذهن و الهامیات خودم هم .. سوم اینکه برای اینکه وقت خدمت و فراغ زودتر بگذره برای درس خوندن و برای حتی خوندن نمازهای قضا و انواع نمازهای مستحب و... این یعنی حد اکثر استفاده از وقت و تلاش واقعی.

چیزی که برام جالبه و به خودم میگم اینه که : خوب خونواده  عزیز دلم، شناخت نداشتن و اینطوری حرف زدن. از جهاتی هم برداشت نادرست داشتن و چون این قضیه حساس بوده و اونا هم حساس هستن و نیز از طرفی اون اتفاق ناگوار و دلخراش هم برای اونا موازی با این قضیه پیش اومد و خستگی های ناشی از کارهای بیش از حد هم که بالا رفته بود لذا نمیتونن درست فکر کنن . به حول و قوه خدا و همت و ایجاد شدن شرایط خوب ، شناخت خوبی نصیبشان میشود البته نا گفته نماند چون اکثر پدر و مادرها به مادیات بیشتر اهمیت میدهند، لذا باید شرایط مادی فراهم کنم که زیاد هم سخت نیست و من با استفاده از قدرتهای خوبی که دارم ( روحی و فکری) میتونم بیشتر از چیزی که فکرشو میکنن باشم. ممکنه اونا الان حرفایی زده باشن و حتی قسم های خورده باشن اما زمان همه چی رو درست میکنه. سر کتاب هم که باز کردیم زیباترین کلمه ای که داشت کلمه صبر و توکل بر خدا بود.

اگر خوب دقت کنیم میبینیم کلی دلیل قانع کننده برای موفقیت وجود داره. من با خودم میگم من اونو دوست دارم و فقط به خاطر خودم نیست که دوسش دارم، حالا که دوسش دارم و میدونم حرفاش از ته دل نیست و خودشم وصالمونو دوست داره، چرا برای هر دو خوشبختیمون در هر دو سرا تلاش نکنم؟ شرایط خوبی داره پیش میاد. حتی خدمت رفتن زود هنگامم رو به فال نیک گرفتم . بعدا دیگه راحتم و به افکار و ایده ها ای که دارم روح و جان میبخشم.

دنا تو رو خدا عجله کن دیرم شد. منو ببخش باید برم.بعدا بیشتر صحبت میکنیم.

 

-         عزیزم من که همیشه باهاتم. با بقیه خدا حافظی کنیم.

= خدا نگهدار همگی

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:9 توسط دني(دنا)| |

سلام. من دنا هستم. نویسنده وبلاگ قبلا منو معرفی کرده ازش ممنونم. من که والله حرف برای گفتن کم ندارم. چند سالی از خودش بزرگترم.  اولا تنها کسی که باهاش خدا حافظی نمیکنه اون منم چون من همیشه همراهشم. پسر بدی نیست ولی خوب هم آدم خوبا میتونن به یه نفر به چشم بد نگاه کنن هم آدم بدا. آدم بد رو عده ی بیشتری به چشم بد میبینن اما آدم خوب رو آدم خوبای بیشتری به چشم خوب نگاهش میکنن. چیزی که باعث خوبی بیشترش شده توجهش به خدا و عاشق بودنشه و عشقشو خیلی دوست داره. همینجا تو همین وبلاگ یه حرفایی باهاش دارم. امیدوارم که توجه کنه. منم دوسش دارم چون من خود اونم و تا من دوستش نداشته باشم چه کاری مخواد از پیش ببره . خداب بزرگه

بیا عزیزم. تقدیم به خودتو و عشقت

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:52 توسط دني(دنا)| |


Design By : Night Skin