بسم الله الرحمن الرحیم
بیدار شو. منم. دنا
- بیدارم. منظورت از بیداری اینه که هوشیار باشم دیگه؟
- دقیقا ، میخواستم باهات کمی حرف بزنم. راجع به همین قضایای اخیر. حالا بی خیال که دیگه کمی دیر منو معرفی کردی و خیلی از حرفهایی که باید میزدم به سبب اینکه تنم به تنت چسبیده نتونستم بزنم ، اشکالی نداره موقع مرخصیا یا .. میام مینویسم خودم ولی چون داری میری تا یکی دو ساعت دیگه و این قضیه هم مهمه میخوام کمی باهات حرف بزنم.
- تو آزادی عزیز دلم. اختیار داری دنا. من برای خیلی چیزا به تو مدیونم . هنوز هم به کارهایی که کردی فکر میکنم. میبینم فشار اوردن به مغز اونچنان سخت نیست فقط همت میخواد. برای خیلی از چیزا همت میخوایم.
- دقیقا، زدی به هدف پسر ! منم میخوام راجع به همت باهات صحبت کنم. اول بگو ببینم حالت چطوره ؟
- من حالم خیلی خوبه. البته اوایلش حالم بد شد ولی به خیر گذشت.
- اجازه میدی یکم حرافی کنم؟ خوب تقصیر من چیه که حرافم کلک خودتم..
- من که گفتم اختیار داری عزیز دل من
- ببین عزیزم. شاید بعضیها از این قضیه اشتباهی مبنی به به صلاح بودن این جدایی بکنن ولی این فقط یک برداشته نه چیز بیشتر. فقط یک برداشته. و انسان هم ممکن الخطاست. ممکنه یه نفر دیگه برداشتی رو بکنه و ما صرفا به خاطر اینکه بدونیم اون سنش بالاتره ببدون اینکه خودمون خیلی واضحتر فکر کنیم با وی هم عقیده بشیم. در صورتی که یه آدم مثبت نگری مثل خودت به جای یک برداشت حد اقل دو برداشت میکنه. از مثبت نگریت خوشم میاد البته پسر منم بی تاثیر نبودم در مثبت نگر شدنت.
دقیقا میدونم چی توی ذهنت میگذره. میخوام از زبون خودم این چیزا رو برسونم نه خودت. بله این شرایط تمرینی برای قوت بسیار بیشتری فراهم اورد و اینکه خودتو بشناسی که چقدر از قبل هم قویتری. اگر تو اونو دوست داری باید به جای غم و غصه خوردن و اینکه اون چی کار کرد و چرا اینکارو کرد بشینی با خودت فکر کنی که چی کار میتونی بکنی که همه چی درست بشه اینجوری به احتمال بالا 85 درصد میتونی همه چیو درست کنی و این درصد چیز کمی نیستا.
- دقیقا
- خوب حالا به این نکته هم اشاره ای کنم. اینکه ساعات و یکی دو روز اول به شدت مظرب و مات و مبهوت بشی طبیعیه. چیزی که هم خیلی جالبه هم خیلی مهمه و باید حسابی بهش فکر کرد اینه که :
آیا اگر شرایط عادی بود همچین حرفی میزد؟ مسلما خیر. تنها شرایط باعث ایجاد همچین حرکتی شده و شرایط یه چیزیه که میتونه درست بشه
پس چرا نگرانی عزیزم. تا اینجای کار 30 درصد از نگرانیت باید کم بشه
دوم احساسات
خودت گفتی هم خودت هم مادرت هم اون دوستت که از آینده چیزای جالبی میگه که اکثر اوقات همون میشه، همگی احساس خوبی از آینده و حلش دن این مشکل دارین. تا اینجا هم 30 درصد اظافه کن
سوم باور
از بین شما دو نفر خودت روی باور بیشتر تاکید داری. نا گفته نمونه که برای متوجه کردنش کم زحمت نکشیدی اما به نظرم باید راه دیگیری را میگشتی شاید سریعتر جواب میداد
چهارم. دعا و خدا و توجه به خدا
این خیلی مهمه. شما دو نفر انسان های با ایمانی هستین. فقط باید زیاد دعا کنین. میدونم اونقدر همدیگر رو دوست دارین که این کار رو میکنین مگه نه؟ اون فعلا کمی عقب افتاده و نیاز مند راهنماییه بهش حق بده شرایط بیشتر از حد خودش بوده اما مطمئن باش حرفی که زده از ته دل نبوده من اینو بهت تضمین میکنم. خیلی حرفه که اگه این شرایط نبود هیچ وقت همچین حرفی بهت نمیزد چون این عشق واقعی بوده روز به روز روابط زیباتر و قشنگتر میشدن و حتی انتقاد پذیری و ..
پنجم همت
ببین عزیزم. بر خاف تصور قبلی این یکی بیشتر به خودت مربوطه . قبول داری که کمی خراب بودن باورت به دلیل شرایط باعث شد ابتدا خونواده اش بفهمن و کمی بیش از حد رفتی تا جایی که برای استفاده از باور نیازمند زمان کمی بیشتری بودی و از زمان ابه خوبی استفاده نکردی. سوم اینکه احساسات بد رو یا با روشهای موجد از بین نبردی یا بیش از حد بهشون بها دادی یا دست کم گرفتی.
تمام باور هر دوی شما این باشه که حتما به هم میرسین. آینده رو جهت افمارتون تعیین میکنه. البته هر دوی شما افکار و باور های منفی را تحویل میگرفتین اما به دلیل شرایط موجود و خوابها و...، افکار و باورهای نا خودآگاه منفی بر روی طرفت خیلی بیشتر تاثیر گذاشت تا جایی که بعد از اون اتفاق قاطی کرد و خیلی از چیزها رو ندونسته فراموش کرد . اون به مراقبت بیشتری احتیاج داره. فقط اینطور نباشه که بهش بگی امید. کاری کن که اون تو رو ته دل امید صدا بزنه
تصمیمات قاطعی که گرفتی خیلی خوبه. میشه محدادا بگی؟
- البته عزیزم. من تصمیم گرفتم به جای غم و غصه خوردن به خدا بیشتر از قبل توجه کنم و واقعا نتیجه گرفتم. دوم اینکه با خودم میگم. اون که از من بدش نمیاد و ته دلش کلمه دوست دارم رو داره که بگه. و اینو احساس میکنم. علاوه بر این از تلقینات هم درام استفاده میکنم. تلقینات و و افکار کاملا مثبت وبه خودم فشار میارم و سعی میکنم به پیشبینیهای منفی اصلا فکر نکنم و تا حدود قابل قبولی موفق شدم. همچنین با خودم میگه خوب اون که منو دوست داره، در ثانی چرا الکی بشینم غم و غصه بخورم. مهمترین چیز اینه که این حرف زور نیست که این عشق واقعیه و خود طرفم وقتی منو دوست داره یعنی اگر خودمان بخواهیم، بالای 90 درصد وصال حل شدست. من بالای 25 کتاب خریدم. تصمیم گرفتم نه تنها همه رو با دقت در دوران خدمتم بخونم بلکه بعضیا رو هم دوبار و یا مرور هم بکنم البته چیزی که خوبه اینه که با خوندن هر کتاب ، به چیزهای درستش عمل میکنم و حتی چیزای تکمیلی از ذهن و الهامیات خودم هم .. سوم اینکه برای اینکه وقت خدمت و فراغ زودتر بگذره برای درس خوندن و برای حتی خوندن نمازهای قضا و انواع نمازهای مستحب و... این یعنی حد اکثر استفاده از وقت و تلاش واقعی.
چیزی که برام جالبه و به خودم میگم اینه که : خوب خونواده عزیز دلم، شناخت نداشتن و اینطوری حرف زدن. از جهاتی هم برداشت نادرست داشتن و چون این قضیه حساس بوده و اونا هم حساس هستن و نیز از طرفی اون اتفاق ناگوار و دلخراش هم برای اونا موازی با این قضیه پیش اومد و خستگی های ناشی از کارهای بیش از حد هم که بالا رفته بود لذا نمیتونن درست فکر کنن . به حول و قوه خدا و همت و ایجاد شدن شرایط خوب ، شناخت خوبی نصیبشان میشود البته نا گفته نماند چون اکثر پدر و مادرها به مادیات بیشتر اهمیت میدهند، لذا باید شرایط مادی فراهم کنم که زیاد هم سخت نیست و من با استفاده از قدرتهای خوبی که دارم ( روحی و فکری) میتونم بیشتر از چیزی که فکرشو میکنن باشم. ممکنه اونا الان حرفایی زده باشن و حتی قسم های خورده باشن اما زمان همه چی رو درست میکنه. سر کتاب هم که باز کردیم زیباترین کلمه ای که داشت کلمه صبر و توکل بر خدا بود.
اگر خوب دقت کنیم میبینیم کلی دلیل قانع کننده برای موفقیت وجود داره. من با خودم میگم من اونو دوست دارم و فقط به خاطر خودم نیست که دوسش دارم، حالا که دوسش دارم و میدونم حرفاش از ته دل نیست و خودشم وصالمونو دوست داره، چرا برای هر دو خوشبختیمون در هر دو سرا تلاش نکنم؟ شرایط خوبی داره پیش میاد. حتی خدمت رفتن زود هنگامم رو به فال نیک گرفتم . بعدا دیگه راحتم و به افکار و ایده ها ای که دارم روح و جان میبخشم.
دنا تو رو خدا عجله کن دیرم شد. منو ببخش باید برم.بعدا بیشتر صحبت میکنیم.
- عزیزم من که همیشه باهاتم. با بقیه خدا حافظی کنیم.
= خدا نگهدار همگی
سلام. من دنا هستم. نویسنده وبلاگ قبلا منو معرفی کرده ازش ممنونم. من که والله حرف برای گفتن کم ندارم. چند سالی از خودش بزرگترم. اولا تنها کسی که باهاش خدا حافظی نمیکنه اون منم چون من همیشه همراهشم. پسر بدی نیست ولی خوب هم آدم خوبا میتونن به یه نفر به چشم بد نگاه کنن هم آدم بدا. آدم بد رو عده ی بیشتری به چشم بد میبینن اما آدم خوب رو آدم خوبای بیشتری به چشم خوب نگاهش میکنن. چیزی که باعث خوبی بیشترش شده توجهش به خدا و عاشق بودنشه و عشقشو خیلی دوست داره. همینجا تو همین وبلاگ یه حرفایی باهاش دارم. امیدوارم که توجه کنه. منم دوسش دارم چون من خود اونم و تا من دوستش نداشته باشم چه کاری مخواد از پیش ببره . خداب بزرگه
بیا عزیزم. تقدیم به خودتو و عشقت

حسین- سعید و خودم. اون موقعها قیافم بچه گونه تر بود اون موقعها بدنم قویتر بود ولی این موقع ها روحم چندین برابر میزان قوت بدن اون موقع قویتره.

از طرف من خدا حافظ همگی. دلم برای همگی خیلی میتنگه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. سلامی به عظمت شکوه وجود انسان
خوبین؟ نمیدونم چی بگم والله. مشکل خاصی ندارم فقط اتفاقات عجیب افتاده و امتحاناتی پیش اومده . خدای ما بزرگه. اولش نفهمیدم چی شد و به شدت خوردم زمین. بعد به خودم اومدم. حس کرده حرفش از ته دل نیست و انگار مجبور شده باشه... خلاصه قرآن خوندمو دعا کردم و نیایش کردم توی این چند روز. حس بد از بین رفت. آرامش خیلی خوب شد. هنوز هم حس میکنم همه چی درست میشه. حتی مادرم و دوستم هم همین حس رو دارن. کسی که مومن باشه خدا به همراهشه. خدا به همراهمونه مگه نه عشق من. همه چی حل میشه. فقط باید صبور باشیم. ارزشش واقعا خیلی بیشتر از این حرفا داره که صبر کنیم. این عشق یه عشق خداییه که از کلی گناه دورمون کرده و کلی خوبی بهمون عطا کرد چرا قدرشو ندونیم؟ صبرو تحمل و پایداری و انتظار جزئی از عشقه. هیچ وقت نومید نباش عشق من خودت تا حالا بارها دیده ای که نتیجه ای امیدواری چه بوده.. پس نومید نباش. خدا رحیم و رحمان است و این مشکلات عددی نیستند. به حول و قوه الهی همه چی حل میشه و نه خونواده ای از دست میره نه عشقی و همه شاد خواهند بود. باور میکنی اگه بگم همون شب خواب خوب دیدم؟
دوستان!
من به این نتیجه رسیدم که اگه بخوام غم و غصه بخورم هیچی بدست نمیارم. اگه دوسش دارم باید تلاش جدیتر و به مراتب بالاتری بکنم حتی تا جایی که جونم در بیاد. من باید بشم یه سخت کوش حرفه ای. هنوز اول راهم اگرچه کم نبوده ولی خیلی جا هست. نمیزارم شبنم غم بیشتر از این روی گونه هایش بشیند. هر دو لیاقت هم را داریم . باورهایمان کمی بهم ریخته ولی شکر خدا من با وجود مشکلات عدیده سریعا به خودم اومدم. همش اثرات توجه بیشتر به خدای رحمان و خالق یکتاست. همیش عشق بود که خوبیهای بی نظیری به ما عطا کرد. اون مهربون فقط قاطی کرده همین. من اونو میشناسم. اون دل پاک و مهربونی داره. نمیدونم میاد وبلاگمو بخونه یا نه. ولی امید دارم. امید چه کلمه نازیه خیلی بهش اعتقاد دارم
امروز همه چی رو آماده کردم دیگه. بعد از ظهر حرکت میکنم به مقصد اندیمشک. پادگان خیلی خوب و سرسبزیه من شنیدم اکثریت که رفتن، راضی هستن. روز اول بعضی سربازا که ما رو میدیدن و میخندیدن به شوخی میگفتن به جهنم سبز خوش اومدین. البته من محکم بودمو هستم. باورم همه چی رو درست میکنه فکر و عقیدم..
راستی بالاخره امروز صبح قرآن رو کاملا ختم کردمو از این بابت خیلی خوشحالم. خدایا ممنونم به خاطر همه چی. در همه حال سپاس گذارت هستیم. این عشق خدایی همیشه هستش و نا سپاسی نمیکنیم. خدا یا اونو ببخش اون گناهی نکرده فقط قاطی کرده و دستپاچگی باعث شده خودشم ندونه چه کار اشتباهی کرده که در چه حد عظیمی... خدایا اونو ببخش. من دوسش دارم.
این عشق پاک باعث شد ما خدایی و مومن بشیم این عشق پاک همه لحظات قشنگو به شکل صحیح به ما هدیه کرد این عشق پاک ما رو از گناهان باز داشت این عشق پاک به ما خوبیهای عمیقی آموخت این عشق پاک همه چیزش قشنگه چون خداییه. نمیذاریم به خاطر اشتباه دیگران و اشتباهاتی هم از خودمون، همه چی خراب بشه و ما شایسته ی کسانی بشیم که شایسته ما نیستند.
اگر اشتراکات ما مخصوصا معنویها رو ببینید واقعا تعجب میکنید. ما از یک جنسیم. یک رنگ و یک بود و یک حس. اگرچه خدا به هیچ دو نفری تمام احساست رو صد در صد به یک شکل نمیده چون اینطوری همه چی بی مزه میشه و این قانونه اما بعضیا به همون درصد کم تضاد نگاه میکنن و فکر میکنن از یک جنس نیستند و باید سیو پیدا کنن که صد در صد.. در صورتی که از حکمت خدا آگاهی ندارند.
اگه عشق گلم بیاد و اینجا رو بخونه بدونه که من امروز تو قرآن با این دو سوره خیلی انس گرفتم. در واقع گاهی یهو به یه آیه خیلی توجه میکنمو میبینم انگار خدا داره جواب سوالمو میده. واقعا این عشق خدایی ایمان ساخت و این ایمان زندگی دو دنیای ما را میسازد. هیچ عشقی به این زیبایی ندیده ام. دلم برای اون مهربون خیلی تنگ میشه خیلی
سوره البد و سوره الشرح
سوره بلد چهار آیه آخر
- سپس از کسانى باشد که ايمان آورده و يکديگر را به شکيبايى و رحمت توصيه مىکنند!
- آنها «اصحاب اليمين»اند (که نامه اعمالشان را به دست راستشان مىدهند)!
- و کسانى که آيات ما را انکار کردهاند افرادى شومند (که نامه اعمالشان به دست چپشان داده مىشود).
- بر آنها آتشى است فروبسته (که راه فرارى از آن نيست)!
سوره الشرح چهار آیه آخر
- به يقين با (هر) سختى آسانى است!
- (آرى) مسلّماً با (هر) سختى آسانى است،
- پس هنگامى که از کار مهمّى فارغ مىشوى به مهم ديگرى پرداز،
- و به سوى پروردگارت توجّه کن!
بچه ها برم دعا کنید. از فردا روزهای سختی پیش رو دارم. من دعاهایم برای عشقم قطع نمیشه در هر حالتی که باشم قطع نمیشه. همتونو دوست دارم عزیزان. به امید دیدار

سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مراازیاد برد آخرولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد

آدما فقط تو رویا اونی هستن که باید باشن...
یعنی آدما تو رویا به اونی میرسن که تو رویا ساختن...
یعنی آدما با اونی که تو رویا بهش رسیدن اونجوری زندگی می کنن که تو رویا ساختن...
آخرشم نمیدونن کدوم واقعیه کدوم رویا...!
اگه می خوای بهش برسی رویاهاتو با اون بساز...
شاید اونم رویاهاشو با تو ساخته باشه...
اینجوری الکی الکی بهم میرسین...!
نپرس چرا دیگه با آبی ادامه میدم برای اینکه از پاکی میگویم شاید این بار با دقت و عمق بیشتری بنگرد

درروياهايم ديدم که با خدا گفتوگو میکنم.
خدا پرسيد: پس تو میخواهی با من گفتوگو کنی؟
من در پاسخ گفتم: اگر وقت داريد؟
خدا خنديد و گفت: وقت من بينهايت است.
پرسيدم: عجيبترين چيز بشر چيست؟
خدا پاسخ داد: کودکیشان، اينکه آنها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدتها آرزو میکنند باز کودک شوند ؛
اين که آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بهدستآورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا سلامتی از دست رفتهشان را باز جويند ؛
اين که با اضطراب به آينده مینگرند و حال خويش را فراموش میکنند. بنابراين نه در حال زندگی میکنند و نه در آينده ؛
اين که آنها به گونهای زندگی میکنند که گويی هرگز نمیميرند و به گونهای میميرند که گويی هرگز نزيستند ؛
نگاهش کردم... مدتی سکوت کرديم...
من دوباره پرسيدم: میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندان آدم بياموزند؟
گفت: بياموزند که نمیتواننند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد. همه کاری که آنها میتوانند بکنند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند ؛
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ؛
بياموزند که فقط چند ثانيه طول میکشد تا زخمهای عميقی در قلب آنها که دوستشان دارند ايجاد کنند اما سالها طول میکشد تا آن زخمها را التيام بخشند ؛
بياموزند که ثروتمند کسی نيست که بيشترينها را دارد، بلکه کسی است که به کمترينها نياز دارد ؛
بياموزند که آدمهايی هستند که آنها را دوست دارند و فقط نمیدانند چگونه احساساتشان را بيان کنند ؛
بياموزند که دو نفر میتوانند به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند ؛
بياموزند که کافی نيست که ديگران را فقط ببخشند بلکه خود را نيز بايد ببخشند ؛
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتوگو سپاسگزارم. آيا چيز ديگری هست که دوست داريد به فرزندان آدم بگوييد؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اينکه بدانند من اينجا هستم «هميشه»
عشق ، يك عكس يادگاري نيست ، يك مزاح شش ماهه يا يك ساله
اما هنوز عقربه ها میچرخند...!!!
نمیدانم چرا دنیارا تار میبینم؟؟

دوستت دارم
Sardie negaho beshkan, fasele sezaye ma nist ,to bemon vase hamishe ,in jodaei haghe ma nist ,bodane to arezome ,hata vaseye ye lahze ,mimiram bi to ,khondane man ye bahanast ,ye sorode asheghanast ,man barat tarane migam ,ta bedoni ke bahatam ,to khodet dalile bodanam ,bi to shab sahar nemishe, mimiram bi to, man eshghetro, be hame donya nemidam, hata yadetro, be koh o darya nemidam, ba to mimonam vase hamishe, age donya bekhad, man o to tanha bemonim, vasat mimiram, javabe donyaro midam, ba to mimonam, vase hamishe. khaterate toro, che khob che bad hak mikonam, toye tanhaeiam, faghat be to fekr mikonam, ba to mimonam, vase hamish
خدایا خودت کمک کن
به زودی پایانی ولی و امید همچنان باقی است
بسیار قوی هستم و میمانم
امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.
کمال عقل
امام حسين مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد.
نشانه هاي دانا و نادان
امام حسين مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است و از نشانه هاي دانا، نقادياو از گفتار خود و آگاهي او از اسرار آراي گوناگون است.
دانا کيست؟
امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.
صفتهاي زيبا
امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد.
امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.
شريف ترين مردم
شخصي از امام حسين پرسيد: شريف ترين مردم کيست؟
امام فرمود: آن کس که پيش از اندرز ديگران، خود پند گيرد و پيش از بيدار باش ديگران، خود بيدار شود.
عرض کرد: شهادت مي دهم که چنين کسي سعادتمند است.
تسليم در برابر خدا
از امام حسين پرسيدند: چگونه صبح کردي؟
فرمود: صبح نمودم در حاليکه پروردگارم بالاي سرم و آتش، پيش رويم، مرگ، جوينده ام و حساب الهي فراگيرم مي باشد و چنين روزي من، در گرو کردار خويشم، نه آنچه دوست دارم پيدا مي کنم، و نه آنچه نمي پسندم از خود مي رانم و همه کارها در اختيار ديگري است. اگر بخواهد عذابم مي کند و اگر بخواهد از من مي گذرد. بنابراين کدام فقيري از من نيازمندتر است.
ايمان و يقين
شخصي از امام حسين پرسيد: فاصله ميان ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.
گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است که آن را مي شنويم و يقين آن است که آن را مي بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است.
پرسيد: ميان آسمان و زمين چقدر است؟ فرمود: يک دعاي مستجاب.
پرسيد : ميان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ي سير يک روز آفتاب.
پرسيد: عزت آدمي در چيست؟ فرمود: بي نيازيش از مردم.
پرسيد: زشت ترين چيزها چيست؟ فرمود: در پيران هرزگي و بيعاري است، در قدرتمندان،درنده خويي، در شريفان، دروغگويي، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.
اوصاف مومن
امام حسين مي فرمايد: حقا که مومن ، خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آيينه خود گزيده است. گاهي در اوصاف مومنان چشم مي دوزد و گاهي در ويژگيهاي سرکشان مي نگرد. از اينرو بهره وري او از کلام خدا، در لطايف و در ژرفاي معرفت خود غوطه ور است، از هوشمندي خود، در بلنداي يقين جايگزين است و در پاکي خود استوار است.
توکل
از امام حسين (ع) روايت شده است: عزت و بي نيازي از جايگاه خود بيرون آمده به گردش پرداختند، چون با توکل برخورد نمودند و در آن مقيم گشتند.
تسليم در برابر گزينش خدا
به امام حسين (ع) عرض شد ابوذر مي گويد: براي من، فقر محبوبتر از بي نيازي و مريضي، محبوبتر از سلامتي است. حضرت فرمود: خداي متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من مي گويم: هرکس به نيک گزيني خدا براي او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برايش گزيده است آرزو نمي کند.
خير دنيا و آخرت
امام حسين (ع) مي فرمايد: خداوند به هر کس راستگويي و نيکخويي و پاکدامني و پاک خوري روزي کند خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است.
بهترين عبادت
امام حسين (ع) مي فرمايد: جمعي خدا را از شوق بهشت مي پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند، اين عبادت بردگان است و مردمي هم خدا را از روي شکر مي پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است.
پاداش عبادت
امام حسين فرمود: هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فيض خود به او بالاتر از آرزوها و کفايتش ارزاني دارد.
کبريايي ازآن خداوند است
يک نفر به امام حسين (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبريايي و عظمت از آن خداوند يگانه است که در ديگري نيست. خداي متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ايمان است.
ادب چيست؟
از امام حسين (ع) پرسيدند: ادب چيست؟ فرمود: اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هيچ کس برخورد نکني مگر آنکه او را برتر از خود ببيني.
پاداش سلام
امام حسين (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و يکي ازآن جوابگو است.
بخيل کيست؟
امام حسين (ع) فرمود: بخيل کسي است که از سلام کردن بخل ورزد.
نشانه هاي خائن و بدکار
امام حسين مي فرمايد: « درستکار آسوده است، بي گناه بي باک، خيانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگي و بلا بر عاقلي روي آورد اندوه خود را با دور انديشي مي زدايد و براي چاره جويي در خانه عقل را مي کوبد.
سلام قبل از کلام
مردي با امام حسين (ع) آغاز سخن کرد که خدا عافيتت بخشد، حالت چگونه است؟ فرمود: خدا عافيتت دهد سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. سپس فرمود: تا کسي سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهيد.
صفات نيک
امام حسين (ع) در خطبه اي فرمود: هان اي مردم! در اخلاق شايسته و والا با هم رقابت کنيد و در سودهاي معنوي و بهشتي از هم پيشي گيريد، مپسنديد آن کار نيکي را که در آن شتاب ننموده ايد.
بدانيد که هر کار نيکي، سپاسي را بهره مي دهد و پاداشي را از پي مي آورد، چنانچه کار نيک را مجسم بنگريد، آن را در چهره انساني نيکو و زيبا مي ديديد که ناظران را مسرت مي بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروري يافت و هرکس بخل ورزيد، فرو مايه شد.
راستي و دروغ
امام حسين (ع) فرمود: راستي، عزت است و دروغ، ناتواني، اسرار امانت است و همسايگي، خويشاوندي، ياري رساني صميميت است و کار، تجربه آموزي، اخلاق نيک عبادت است و سکوت، زينت، تنگ نظري و آزمندي، فقر، بخشندگي دارايي و مهرباني، خردمندي است.
سوگند زياد
امام حسين (ع) فرمود: از سوگند زياد بپرهيزيد زيرا سوگند آدمي از چهار خصلت سرچشمه مي گيرد: يا از خواري است که در خود مي يابد و او را بر ذلت تصديق مردمش بر مي انگيزد و يا از ناتواني در منطق است که سوگندها را پرکننده خلأها و پيوند ساز سخنان بي ربط خود مي کند و يا از بدبيني مردم است که از آنان نسبت به خود سراغ دارد و مي داند که سخنش را جز با سوگند نمي پذيرند و يا از آن روست که زبان خود را بي انديشه بکار مي گيرد.
آداب سخن
امام حسين (ع) فرمود: پشت سر کسي که از تو ناپيداست چيزي مگو، مگر آنچه که مي پسندي او پشت سرت از تو گويد و همانند بنده اي رفتار کن که مي داند به گنهکاري خود گرفتار مي شود و به نيک رفتاري خود پاداش مي گيرد.
خوف از خدا
به امام حسين (ع) عرض شد: بيم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قيامت جز آنکس که در دنيا خوف خدا داشته کسي ايمن نيست.
گريه از خشيت الهي
روايت شده که امام حسين (ع) فرمود: گريستن از خشيت خدا، رهايي از آتش دوزخ است و فرمود: گريه ديده ها و خشيت دلها، رحمتي از خداست.
ياري در جوانمردي
امام حسين (ع) فرمود: آن کس که بخشش تو را نپذيرد، تو را در جوانمردي کمک کرده است.
انفال مال
امام حسين (ع) فرمود: مال تو اگر براي تو مقدر شده باشد آنرا انفاق خواهي کرد. بنابراين، آن را براي پس از خود مگذار که پس انداز غير تو مي شود، در حاليکه آن را از تو مي خواهند و حساب آن را از تو مي کشند و بدان که تو براي آن نمي ماني، و آن بر تو وفا نمي کند، پس آنرا بخور پيش از آنکه تو را بخورد.
نصايح امام
امام حسين (ع) فرمود: آنچه را طاقت نداري به عهده مگير، به آنچه نخواهي رسيد مپرداز، آنچه را قادر نيستي به شمار نياور، جز به اندازه اي که سود مي بري هزينه مکن، پاداش، جز به اندازه کارکرد خويش مخواه، جز به فرمانبرداري از خداي سبحان که به دست آورده اي شادمان مشو و جز آنچه که خود را براي آن شايسته مي بيني دريافت نکن.
شکر
امام حسين (ع) فرمود: شکرگزاري تو براي نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب مي شود.
سخنان امام حسين (ع) پيرامون طلب روزي
امام به شخصي خطاب فرمود: فلاني، در راه به دست آوردن روزي ستيزه گرانه تلاش مکن و بر قدر، همچون واگذار کننده بي اختيار، تکيه ننما، زيرا در جستجوي روزي برآمدن، از سنت است و خلاصه جويي از عفت. عفت مانع روزي نيست و حرص زياد روزي نمي اورد، همانا رزق تقسيم شده است و اجل حتمي است و به کار گيرنده حرص، جوينده گناه است.
اثر توانمندي
امام حسين فرمود: توانمند شدن بر دشمن، خشم را از بين مي برد و آتش کينه را خاموش مي سازد. هر کس به حال و کار خود داناتر است.
مدارا کليد مشکلات
امام حسين (ع) فرمود: هر که از تدبير باز ماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا کليد گره گشاي اوست.
آثار صله ارحام
امام حسين (ع) فرمود: هر که دوست دارد اجل او تأخير افتد و روزيش فزوني گيرد بايد صله ارحام انجام دهد.
موارد صبر
ار مواردي که حق تو را ملزم مي سازد، بر آنچه نمي پسندي، شکيبا باش و در مواردي که هواي نفس تو را فرا مي خواند، از آنچه دوست مي داري، خود را نگهدار.
منبع : خانه ات در میان آسمان هاست
بسم الله الرحمن الرحیم
عشق و ایمان و دعا – طلسمها یکی یکی میشکنند
سلام. اصلا میدونی چیه ؟! من خیلی وقت پیش و جمعه ای که گذشت میخواستم بنویسم. خب حق میدم به خودم ، دیگه فرصت زیاد گیر نمیارم واگرنه کافیه استارت زده بشه. هر شب به دلیل خاصی موکول شد به فردا. روزهایم رو هم کاملا سر کار سپری میکنم.خلاصه که دوستون دارم( چه ربطی داشت؟). انگیزه برا نوشتن که کم نیست. چیزای کمی هم توی ذهنم نیست. البته نه تنها منظورم صرفا گزارشهای روزانه نیست بلکه باید بگم گزارش روزانه شاید همش چهل درصد شاملش باشه. خلاصه این هیچ شما مقدمهر و بچسب. ( آره جون هر کی که دوست نداریم، این مقدمه بود!!!)
اول از همه از پنج شنبه قبل شروع میکنم. خبر خوب اون موقع این که از سر کار که اومدم دیدم بابا ماشین خریده. البته تا دو سه روز بعدش نزدیکش نشدم چون فرصت سر خاروندن هم نبود و تازه دو سه شب بعد قسمت جلوشو هم دیدم. تمیز بود مگر اون خط آشکاری که روی در عقب سمت چپ بود و به خاطر همونش با قیمیت پایینتری خریده بود شش و صد. پراید سفید رنگ. راستش من از پراید خوشم نمیاد ولی خوب برای تمرین رانندگی خوب بود. من هنوز رانندگی رو اونطور که باید تجربه نکردم. البته بماند که مشکلاتی بود که مانع میشدند ولی حالا شکر خدا رانندگی که سهله..
راستی طلسم شکسته شده. اخلاق پدر به شدت بهتر شده. حتی وقتی خودم کمی ناراحتم سعی میکنه آرومم کنه. من میدونستم که منو بابا مشکلی نداریم بلکه همش زیر سر ... بود. و اگرنه خونواده ما خونواده خوبیه ولی خوب شرایط..( حسین بهتر میدونه چی میگم).خلاصه بابا جون خیلی گلتر از قبل شده. دیگه اون هاله های منفی کاملا از بین رفتن. شکر خدا... حسین و باش هر روز بر عکس حرف میزد یه روز میگفت دلیل اینه تو... تو... تو نباید... یه روز میگفت دست خودت نیست ... یه روز میگفت باباتو ببخش. ( این حسینم با مزه )
خَلاصه، اوضاع عالیه. نا گفته نمونه چیزهایی مثل دعاهای دوست خوبم حسین، عشق گلم، خودم و.. هم بی تاثیر نبودن. جا داره از همگی و حتی از خودم تشکر کنم.
اما جمعه شب. وای خدای من. این یکی طلسم هم شکست. نمیدونم دعاهای زیادم سر نماز برای همگی دارن اثر میکنن یا چیز دیگه ای ... هر چی باشه ایمان واقعی و قوی خودم که روز به روز بهتر میشه بی ربط نیست. از وقتی باور و ایمانم قلبی شد ، خدا خیلی کمکم کرد. طوری که خیلی چیزا انگار معجزه بود. خدایا ممنونم. کاش اون عده از دوستان که هنوزم... بدونن که اگه دوست دارن به چیزی برسن به کسی برسن به هر چی ، حاجتی دارن، اگه از ته دلشون خواستار هستن، با ایمان قلبی اگر طلب کنن و دنبالش برن خدا بهشون میده اما اگه ایمان و... در پیش نگیرن معنیش اینه که اون چیزا اونطوری که باید براشون ارزشی نداشته که به خاطرش حاظر باشن حتی کاری که نه تنها نادرست نیست بلکه بسیار به نفع خودشون هم هست ، انجام بدن.
داشتم میگفتم. جمعه هم استثنائی بود.حوالیه هشت نُه شب بود. سعید اومد دم در. نمیدونم چرا دلم خواست بقلش کنم. تا دیدمش بی اختیار لبخند معنی داری زدم و اونم لبخند معنی دار زد. یهو متوجه لحن حرفش شدم. حس عجیبی داشتم. هم خودش به صورت نسبتا کمرنگ یه جملاتی به کار برد هم خودم حدس زدم و این دوتا روی هم اطمینانم رو بر آن داشت که سعید به سی دی که توی تول بهش هدیه دادم گوش کرده و حسابی بهره برده ( سی دی تکنولپی فکر ، اثر دکتر علیرضا آزمندیان) . وای خدای من.اصلا فکرشو نمیکردم که فقط توی دو روز هفتا ترک 45 دقیقه ای رو با دقت گوش کرده باشه. به خاطر همین حسابی تشوقیش کردم و گفتم دیدی تو خیلی قوی هستی .. بابا تو دیگه کی هستی؟ ما خودمون به این سرعت و تازه هنوز این تعداد ترک گوش نکریدم ( البته مشکلاتی مثل گرفتاری زیا در مورد من بی تاثیر نبوده ولی کلا تشویق شدم که از فرصتها بیشتر استفاده کنم)
البته فعلا توی راه محل کارم موزیک هم زیاد گوش میدم اونم موزیکهایی که در وجودم تاثیر مثبت قوی میزارن مخصوصا در تخیلاتم. شاید بعضیا هنوز در مورد این قضیه و من فکر اشتباه میکنن...
با اینکه کم کار نداشتم و بدنم احتیاج به استراحت هم داشت اما خستگی فرار کرد، شوق دیدار زیاد شد، سعید یه جور دیگه شده بود. آره واقعا از نو متولد شد. این اون سعید حرف نشنو و اونی که به حرفا توجه نمیکرد نیست. خدای من. چه حس خوبی.. بعد از کمی صحبت کردن در این رابطه و گپ زدن و شوخی های دوستانه سوار شدیم و رفتیم یه تابی بخوریم. من هم با تکنیکهای خاص گفتاریم بیشتر تشویقش کردم. واقعا داشتم خواب میدیدم یا بیدار بودم؟ یکی بیاد به من بگه. وای خدای من. این سعید رو چقدر بیشتر از قبل دوسش دارم. میدونین چرا؟ چون داره خودشو پیدا میکنه و خودشو به صورت معقول دوست داره دیگه. توی جاده بیرون شهر بودیم. تند نمیرفتیم. من با همون لباسهای خونگی و کابشن خنده دار و موهای پولیده بودم. یهو دیدیم ماشین پلیس پشت سرمونه. منگل رانندش نه بوق زد نه با اشاره اعلام کردن نه نور بالا نه چیزی. فرمون ماشینو چندتا تکونی داد و زیگ زاگ اشاره داد. خلاصه سعید هم که تازه با یه شلوار نو سفید خوشگل اومده بود کارت گواهینامه خودشو توی جیب اون شلوالرش و در نتیجه تو خونه جا گذاشته بود.من که عین خیالم نبود و کاملا خونسرد بودم. البته نباید آدمی باشیم که اگه کاری نکرده باشیم خونسردیمونو در این شرایط از دست بدیم.خلاصه سر بازه و یه مامور دیگه داخل و صندوق اتوموبیل ( با کلاس جون..!!) رو حسابی بررسی کردن. من که با لباسهای بادگیر ورزشی بودم به سربازه گفتم من ورزشکارم ما تو کار مواد نیستیما.. خلاصه سعید رو پیاده کرده بودن بهش گفته بودن راه بیافت سوار شو ( تو ماشین خودشون) کار بالا نکشید و سعید همونجا سوار نشده باهاشون صحبت میکرد و جراین رو بهشون گفت : اینا ، نگاه کنید، شلوارم نوه، گواهینامه رو خونه جا گذاشتم اگه مشکلی هست من میرم میارمش. .. خلاصصه به شرط دور زدن و برگشتن طرف شهرک و بازنگشتن به جاده رهامون کردن و سعید رو هم تهدید کردن که اگه تو جاده ببیننمون... البته دلیل دیگه اینکه ساعت ده ده و نیم شب توی اون جاده و با این سر و وضع بیرون رفتن ، شک بر انگیزه یکم. خلاصه برگشتیم طرف خونه سعید اینا. منم تو راه خونه خودمن، خودم رانندگی کردم. بعد از مدتها رانندگی کردم. بایدم کمی اشکالات .. اما توی همون مت کم کم کم رفع میشدن . البته تمرینی. بود. سری به حسین زدیم اما خواب بود..راستی حسین اون روز خونه نبود و موقعی که سر زدیم یه ساعتی میشد که از دیلم برگشته بود و حسابی خوابش میومد. برا همین دیگه مزاحم این عزیز دل نشدیم. خلاصه که تا ساعت دوازده شب اصلا نه یادم بود کاری دارم نه چیزی و حتی وقتی یادم اومد، انگار نه انگار.. حتی خستگی هم از بین رفته بود. از بس خوشحال بودم. سعید کجایی که الان میخوام با یه بوس محکم گونه هاتو بشکنم. نقاشی مربوط به خودشو که هنوز توی مرحله اول کارش بودم نشونش دادم تا کمی بیشتر خوشحالش کنم.

بعدشم به سفارشاتش عمل کردم و دومین سایتی که قرار بود داشته باشیم و بلا اسفاده مونده بود به وبلاگ آموزشی تحقیقاتیش بستم و کار رو تموم کردم.
خلاصه واقعا اون شب خوشحال شدم و باز یکی از بهترین شبای زندگیم بود..!!
از شنبه تا امشب هم خوب بود. صبح روز شنبه ساعت نه، منو سعید و حسین هر سه تو اتوبوس با هم رفتیم ماه شهر. اولین بار نیست که سه نفری اتفاقی با همیم. خیلی با حاله.مخصوصا این دفعه رو که هر سه اتفاق نظرات زیادتری داشتیم و خیلی خوشحال بودیم.
حسین که هر شب سر میزنه. میگم بابا دیگه دوسم نداشته باش پدرمو در اوردی. باید یه دل بزرگتر براش بخریم این دلش هی کوچیک میشه و میتنگه برامون و مقاوم نیست. باید یه دل سری جدید براش بخریم.
خبر دیگه خبر دیگه. از طرفای یکشنبه تا دیروز یعنی سه شنبه، توی پیش دانشگاهی که پارسال همینجوری و فوق برنامه میرفتم، به صورت غیر حظوری و کاملا خواهانه ثبتنام کردم. مدیر دروسش عجب خوش برخورد بود. قبلا یه جایی دیده بودمش. انتخاب واحد و .. رو هم کامل کردم و ثبتنامم کامل شد.
حالا فقط مونده دفترچه لعنتی نظام وظیفه بیادش. پست مرکزی اینجا که نمیدونم چشه. خودمو کشتم بس که سر میزنم. هر زو میرم میبینم نیومده. دیگه سپردم دست یکی از آشناهایی که متوجه شدم همونجا کار میکنه. تا الانشم نیومده. برام دعا کنید رفقا. چیزی به هجدهم نمونده. شونزده روز دیگه. باید حتما یه دفترچه پیدا کنم. راستی یه خبر خوب دیگه(برای خودم) بعد از چهار سال تمام قسمتهای قابل مرتب شدن، همه کمدها و کشوهام رو به صورت کامل و به شکلی دلچسبو مناسب حالم مرتب کردم) باید دورو برمو مرتب کنم. خیلی در بهتر شدن ارادم برای درس خوندن اثر داره واقعا. راستی براتون بگم از ارادم که داره از قبل هم بهرت میشه. البته اگه بعضیا بزارن و هر روز سر نزن و نمک رو کم نکنن( کلک نمیخوام بگم خودت میدونی) . خوب منم میخوام عزم خودم جزم کنم و عازم طلب علم باشم. اگه نزارینم نارمدی نیست؟ وقت شناسی از خصوصیا کی باید باشه؟!! عزیز دلمی. خوشحالم که به فکر داداش کوچکترن هم هستی.
سر کارم هم کارها خوب پیش میره. راستی امروز فهمیدم چرا بهم میگن احمدی ن ژ اد ، چون من دیرتر از بقیه میرم سر کار. البته باید این حق رو بهم بدن که من خونمون از همه دور تره و رفت و آمد هم در مصرف بیشتر انرژی بی تاثیر نیست. بالاخره این لیوانها امروز فاتحشون تموم شد. پدرم در اومد. حاجی امروز نزاشت برم خونه و گفت هر طور شده باید تموم شن. البته این حاجی دمش گرمه واقعا. کار خودش که عالیه هیچ، به دیگران دلگرمی میده و حسابی تشویقشون میکنه و نمیزنه توی ذوق.. از دیروز که به شوخی گفتم من دیگه بجای لیوان با کاسه آب نمیخورم همه این حرفمو یه سوژه با نمک کردن. همکارا هم که سفارش عکس بچه ها یا بچه های برادر خواهراشونو بهم میدن تا برای چاپ روی لیوان، براشون طرح کنم.چون طرحامو خیلی قبول دارن. ( راستی اگه دوست دارین بدونین روی یه لیوان سفالی سفید چه طوری عکس چاپ میکنن، ادامه مطلب رو نگاهی بیاندازین).واقعا پدرم در اومد. چقدر تلفات داشت این پروژه تقریبا دویست و چهلتایی.
راستی محمد خیلی دوست داشتنی تر و مخصوصا با من خیلی مهربونتر شده تا جایی که از حرفای قبلیم در مورد اون پشیمون شدم. آدم با حالیه.
شکر خدا تا الان که کار میکنم این یکی بهترینشون بوده. اما کار آینده من مطابق با خواسته آتشینم و با عشق و علاقه خواقعی هواهد بود و دنبالش میرم.
حضرت بزرگوارمون امام علی (ع) میفمایند: کار بزرگترین تفریح است
واقعا قشنگ گفته اند. من پیش از پیش دارم با کار آشنا میشم.
راستی یه خبر دیگه. کارهامو به صورت برنامه ای و نه به شکل برنامه روزانه بلکه یه چیزی تو مایهای برنامه ریزیهای بابام که از بچگیم تا حالا شاهدشم ، منظورم اینه که برنامه های هر روز رو مثلا برنامه های عصر تا شب رو مینویسم و هر کدوم رو که انجام دادم مربع تو خالی جلوشو تیک قمز میزنم و برای خودم لازم میدونم که تا زمان مقرر همشون باید تیک بخرون. البته بابام دیگه تیک و نیز قرمز بازی و .. در نمیاورد بلکه فقط روی کاغذ میاورد. راستی یه نقشه هایی برای این بابام کشیدم ( آینده) میخوام قافلگیرش کنم.
اِ راستی یادم رفت بگم. دیشب با ماشین خودمون رانندگی کردم. میدونی چی جالبه؟ اولین بار بود سورا ماشین جدید میشم و با این حال اولین بارش به شکلی بود که خودم برونمش. ها این شد. بابا اخلاقش خیلی عالی شده. اصلا مثل قبلا باعث گیج شدنم نشد بلکه این برادر خولم هی وراجی میکرد منگل.
راستی این روزا امتحان دارم. امتحانات ترم یک پیش دانشگاهی( امتحانات بچه های جبرانی که به جای دی در اسفند برگذار میشن). لزومی نداره حتما توشون قبول بشم. میتونم همه رو صفر هم بیارم. امروز اولیش و یعنی ادبیات و زبان فارسی بود. هیچ نگاه ریزی هم به کتاب یا جزوه ای نکرده بودم.مستقیم از کارگاه و محل کار رفتم طرف مرکز پیش دانشگاهی. یه چند تا از بچه ها دم در بود. روی در یه برگه که با ماژیک روش نوشته بود : به علت آلودگی هوا تعطیل... زده بودن. فهمیدیم تعطیله. برگشتم طرف محل کارم. امروز از ساعت نه صبح تا نزدیک به هشت شب سر کار بودم. دیگه نا نمونده بود واسم.هوا خیلی آلوده و طبق گفته های اخبار شونزده هفده برابر بیش از حد استاندارد دارای آلودگی غبار بود. نفس کشیدن وحشتناک بود برای همین با ماسکی که بعد از ظهر خریدم بیرون اومدم. توی راه گوشیم زنگ خورد. بابای مهربون بود. میگه کجایی؟ دلمون شور میزنه. آخی.. این بابا هم درست شد. همه چی داره به اذن خدا و صاف شدن نیتمون درست میشه. . برام استخاره تخصصی با قرآن هم که گرفتن جواب این بوده که توی دانشگاه موفق میشم. من اراده آهنینی دارم شکر خدا. این روزها از تجربیاتم پیش پدر و مادرم حرف میزنم و روز به روز بیشتر به این مهم عمل میکنم. و تازه، میخوام اون سی دی که به سعید هدیه دادم به خیلیای دیگه و مخصوصا به بابا هم هدیه بدم.
خدا رو شکر
التماس دعا


