تبليغاتX
زندگی ایده آل. توفیق اجباری


زندگی ایده آل. توفیق اجباری

بسم الله الرحمن الرحیم

جملات مخصوص از بزرگان ( مخصوص نت ورکر ها)

البته این جملات را نتورکرهای واقعی همینجوری و روزمره ازشون عبور نمیکنند.

آنها به کار میگیرند چون اگرچه مثل مردم دیگر میگویند خواستن توانستن است اما میگویند خواستن خاص توانستن است نه به صرف یک جمله که همه بلدند و کاری نکرده اند.

آنها امتحان نمیکنند . آنها انجام میدهند. نتورکر های قلابی و کلاه بردار معنی این چیزها را نمیفهمند. آنها صبر ندارند. بردباری ندارند. به محض تنگ دیدن عرصه پا به فرار میگذارند و پول زیر دستی ها هم باد هوا.

این جملات مخصوص همه هستند اما اگر نتورکر هستید شدیدا توصیه میکنم بخوانید.

این جملات رو از دفترم نوشتم و اکثر آنها رو که از ذهنم استخراج کردم یادم نیست که از چه کسی بوده اند اما اگر کتاب های مربوط و حتی اینترنت رو بگردین چشمتون به همینا میافته .

کپی پیست  این مطلب حتی بدون ذکر لینک منبع :

www.7spot.ir

آزاد و بلا مانع است.

 به شرط آنکه بنویسید که این جملات خیلی به کار نتورکر های میآیند. چون نتورکرها با موانع بزرگی مواجه هستند و با از میان برداشتن آنها مشخص میشود که آنها انسان های موفقی هستند.

به امید اینکه روزی سوء استفاده ها از نتورک از میان برداشته شود. اگر هنوز به نتورک و نتورکران مذنون هستید پیشنهاد میکنم کتاب هایی را در این باره که در بازار مجود هستند بهیه و مطالعه نمیایید.

مجددا اعلام میکنم که کپی پیست تمام مطالبی که در مورد نتورک مارکتینگ مینویسم حتی بدون ذکر منبع بلامانع است.

حق یار.

------------------------------------

فاصله ی بعضی چیزها از هم، اندازه ی یک موی لای درز است. ظاهرا خیلی بهم شبیه هستند ولی زمین تا آسمان با هم فرق دارند. تفاوت آنها را جز از راه بررسی و موشکافی نمیتوان درک کرد.

پیتر دراکر : زمانی که چشمت به سازمانی بزرگ میخورد ، بدان که زمانی شخصی ((تصمیم)) شجاعانه ای گرفته است.

هرگز کسی به دستاورد دلپذیری نرسیده است، مگر آنکه در گوشه ای از وجود خود به چیزی برتر از شرایط زمانه ایمان داشته باشد.

بزرگترین گنا زندگی این است که بالهایت را برای پرواز نگشائی و همواره بر روی زمین بخزی.

فوق العاده ترین هدیه ای که انسان میتواند به انسان دیگری بدهد این است که به نحوی زندگی او را حد اقل کمی بهتر کند.

اگر در بن بست هم گیر کرده باشی هنوز راه آسمان باز است

به دنیا آمده ایم تا با زندگی خویش قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمت زندگی کنیم.

اگر در بن بست هم گیر کرده باشی هنوز راه آسمان باز است ، چقدر بال هایت را باور داری؟( تکمیل از خودم- سیر تیتا)

فقر حاصل فکر فقیرانه انسان فقیر،ثروت حاصل فکر ثروتمندانه انسان ثروتمند است.

اوضاع را بسازیم نه اینکه با اوضاع بسازیم.

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:7 توسط sir tita| |

بیل گیتس:

وقتی خبرهای ناخوشایند را نه به عنوان منفی بلکه به عنوان شواهدی برای نیاز به تغییر پذیرا شوید، مغلوب آن نمی شوید.از آن می آموزید.این کل کاری است که باید در نزدیک شدن به شکست هایتان انجام دهید و من اعتقاد دارم ، ما چیزهای زیادی درباره ناکامی های مایکروسافت میدانیم.

در دهه ۱۹۸۰ محصول صفحه گسترده چند منظوره ما نتوانست در مقابل لوتوس ۱-۲-۳ قد علم کند.ما نیمه دوم دهه ۸۰ را به کار بر روی پایگاه داده ای موسوم به اومگا سپری کردیم که سرانجام پروژه را در سال ۱۹۹۰ رها کردیم...ما استراتژی دراز مدتمان را در باره سیستم عامل را بر ساخت مشترک os/2با IBM بنا نهادیم،ولی آن پروژه پس از صرف صذها میلیون دلار و ساعتهای بی شمار در ۱۹۹۲ به انتها رسید...در اوایل دهه ۱۹۹۰ مجبور شدیم دستیار دیجیتال شخصی نیوتونی شکلمان را کنار بگذاریم چون تکنولوژی اش به اندازه کافی خوب نبود...در ۱۹۹۳ پروژه ای موسوم به "microsoft at work" داشتیم که فکر می کردیم باعث انقلابی در ماشینهای اداری از قبیل دستگاههای کپی و فکس میشود،ولی هرگز سازگار نشد...در اواسط دهه ۱۹۹۰ شوهای اینترنتی سبک تلویزیونی ما در MSN با شکست مواجه شدند.

سنگینی این شکستها می توانست مرا آنقدر افسرده کند که دیگر نتوانم کار کنم.در عوض من از چالشها و از این که می توانیم از خبرهای بد برای کمک به حل مسائل فردا استفاده کنیم خوشحالم.http://www.microsoft.com/hk/sia/search2.aspx?CaseID=218

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 1:2 توسط sir tita| |

اول از همه تولد آقا سعید گلو که از بهترین دوستانم هستش رو بهش تبریک میگم. انشائلله میلیاردها دقیقه زنده باشی سعید.

وضعیت اخیر منو دوستام مثل قدیم نیست.

سعید و محمد دارن میرن خدمت، من قبلا خدمتم تموم شد تحصیلاتم عقبتر از اونا موند. پوریا هم تازه گیا تموم کرد و نمیدونم چی کار میخواد بکنه. حسین هنوز گیر دانشگاس. همه چیز خر تو خر شد. محسنو هم نمیدونم. یکی از کوچکترین دوستانمه که در عین اینکه تا حالا ندیدمش به لطف تکنولژی و دهکده ی جهانی، دارمش و رفیق خیلی خوب و قابل قبولیه. بقیه ده ها دوستان دیگر رو نمیدونم. خیلیا قبلا بودنو رفتندو و خودشون خودشونو فیلتر کردند. البته هستند خیلیها که در پست های قدیمی اسمشون برده شده. مجتبی،هاشم و..

 

یکی نتورکر شد یکی نامزد کرد و گه گاه آژانس کار میکنه یکی سرویس میره و خونگی سیستم کامپیوتر میبنده یکی بیکاره ،یکی دیگه داره برا دولتی میخونه

......

به نظر من خدمت کردن واقعا بهتر از معافی گرفتنه. اگه تمامی مطلب این پست رو بدقت بخونید خودتون به خوبی متوجه میشوید.

------------------------------------------------- 

در اینجا 90 نکته رو برای دوستن عزیزی که در حال حاظر سرباز هستند یا قراره که عازم بشوند  و یا عزیزی رو سراغ دارند که میخواد بره سربازی،قرار دادم. امیدم اینه که استفاده ببرید. فقط دعای خیر یادتون نره که محتاجیم.

 

توصیه هایی برای خدمت راحت و بدون دردسر طوری که خیلی حال بده و شما رو برای زندگی واقعا ایده آل در آینده آماده کنه.

......

به نظر من خدمت کردن واقعا بهتر از معافی گرفتنه. اگه تمامی مطلب این پست رو بدقت بخونید خودتون به خوبی متوجه میشوید.

------------------------------------------------- 

در اینجا 90 نکته رو برای دوستن عزیزی که در حال حاظر سرباز هستند یا قراره که عازم بشوند  و یا عزیزی رو سراغ دارند که میخواد بره سربازی،قرار دادم. امیدم اینه که استفاده ببرید. فقط دعای خیر یادتون نره که محتاجیم. مطمئن باشید این نکات رو هیچ جای دیگه پیدا نمیکنید.ممکنه حتی کپی برداری هم بشه خیالی نیست. ثواب داره

 

توصیه هایی برای خدمت راحت و بدون دردسر طوری که خیلی حال بده و شما رو برای زندگی واقعا ایده آل در آینده آماده کنه.

 

لطفا به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 22:0 توسط sir tita| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اظهارنظرات مجله موفقیت در باره ی شرکت های هرمی و نتورک مارکتینگ

چندی پیش وقتی هنوز  سرباز و در حال خدمت بودم، ( اوخر خدمت) از یگانه دکه روزنامه فروشی توی اون شهر کوچیک و پرت مرزی، یه مجله تاریخ مصرف گذشته ی موفقیت خریدم. مجله ای که قبل ها با اسمش آشنا بودم و تو روزنامه فروشیها تنها چشمم به جلدش میخورد و اونو دست کم میگرفتم. اما از همون مجله ی تاریخ گذشته ( این جور مجله ها تاریخ مصرف ندارند)  شروع کردم و پس از اون هر دو هفته منتظر بودم تا بلافاصله تهیه کنم و بخرم و بارها مرور کنم.

یکی از مطالبی که خوندم در مجله ی شماره 171، عنوانش این بود.

چند میگیری بازار یاب بشی. از سلسله مقالات دنباله دار تحت عنوان فروشنده ی موفق.

اتفاقا دقیقا در مورد بازاریابی شبکه ای نوشته بود. اقرار میکنم که من هیچی از بازار یابی شبکه ای و حتی شرکت های هرمی بازی با پول که  زمین تا آسمون با بازاریابی شبکه ای متفاوت هستند ، نمیدونستم.

حتی با خوندن اون مقاله هم چیزی نفهمیدم. 

تا اینکه همین دو ماه پیش در یکی از همین شکرتهاپ( البته از نوع واقعی و معتبر و اصولیش)پرزنت شدم.به هر حال تحقیقاتم رو شروع و به پایان رسوندم و به این نتیجه رسیدم که باید وارد بشم. همون اول کار بهم گفته شد که در این کار : یاس هست، نا امیدی و شکست هم هست، اما راه های غلبه بر آنها هم هست. نگفتند ابدا شکست نداره، وعده های دروغین و تو پولدار میشویو از این حرفها در کار نبود. فقط گفتند کار رو ببین و تحقیق کن .

به هر حال از اونجا که انسانی منطقی و ریز بین هستم، خیلی سبک و سنگین کردم. دلیل جو منفی رو  و حتی فایده های این جو منفی رو هم به خوبی درک کردم. فهمیدم که کجاها و چه موقع ، کلاهبرداریه و کجاها نیست.

 و ریسکو کردمو وارد شدم. ابدا ترسی به دل راه ندادم. هر احمق ترسویی هم که بهم گفت کلاه برداریه گفتم اگه کلاه برداری هم باشه پول من رفته نه پول تو. به تو هیچ ربطی نداره. درسته. در ایران از طریق این کار 95 درصد کلاه برداری میشه.  بیش از 30 شرکت ساختگی و حتی جعلی داخلی هم وجود دارند که فعالیت میکنند که بسیاری از آنها اسم بازار یابی شبکه ای را لکه دار  کرده و به اسم بازار یابی شبکه ای، به صورت هرمی کار کرده و سران اون شرکت ها پس از مدتی متواری میشوند که البته بسیاری از آنها تا سطح قاعده هرم دستگیر میشوند که حقشونه.

فعلا نمیخوام در مورد خود بازار یابی شبکه ای حرف بزنم در واقع در پست دیگری به صورت مفصل در این باره حرف میزنم. اینجا میخوام از مجله موفقیت حرف بزنم.

که خود بازاریابی شبکه ای رو کاملا قبول داره و جالب اینجاست که ظاهرا حتی عده ای از دست اندرکاران خود مجله هم تی سی دار  و بازاریاب شبکه ای هستند و  از سوی دیگر  اگر درست و خارج از سوء درک باشد، خود مجله ی موفقیت یک تیم فروش و بازاریابی مخصوص به خود بنام سفیران کرج دارد.

این روزها هم که بحث بازاریابی شبکه ای و شرکت های هرمی از داغ بودن هم رد کرده به طوری که از فواصل دور تن بسیاری را آب میکند.

تا اینجای کار به مقاله ی اول در شماره 171 اشاره کردیم. همینجا یک پرانتز هم باز میکنم و میگویم در یکی از سمینار های جناب آقای دکتر حلت ، خودشون در پاسخ به سوالی در مورد نتورک مارکتینگ شخصا  سر صحنه اعلام کرده بودند که اگرچه چند گلایه کوچک از آنها دارم (نتورکرها) اما من به آنها احترام میگذارم. و در آینده مقاله ای مفصل در مجله مینویسم.( در مهر ماه) حالا نمیدانم این سمینار که من فقط فیلمش رو دیدم مربوط به تابستان امسال بوده یا پارسال یا دو سال قبل.

اما مقاله ای بسیار جالب توجه و دنبال دار تحت عنوان کوره راه های هرمی هم  در مجلاش شماره های 179-180 نوشته شده.

از اولی چیز زیادی یادم نیست. جزو  مطالبی نبود که مرور کنم. همینقدر یادمه که گفته بود اگه مبنای کار بازاریابی خود پورسانت بود باید ازش اجتناب کنید. این بازاریابان دشمنان قسم خورده ی علم موفقیت هستند و ایز این جور وصله ها چسبونده بود.موفقیت آسانسور نداره فقط پله داره و از این حرفا.

البته قبول دارم که خیلی جاها ( در شرکت های هرمی و در شرکت های جعلی بازاریابی شبکه ای که در واقع هرمیکار میکردند) هم از مباحث و آموزشهای موفقیت واقعا سوء استفاده شد.

یادم باشه بعدا یه مقاله جدی و مفصل و عالی در مورد پله ها و آسانسور ها تایپ کنم که قدیما حین خدمت به شکل جال و مصوری نوشتم. یادتون باشه نویسنده ی یک کتاب پر فروش، برای چاپ دوم کتاب اونو از اول نمی نویسه. این آسانسوره ولی قبلا پله ها ی وحشتناکتری رو محکم رفته. نتورک هم همینطوره. اگه شل بگیرین مجموعتون ساخته نمیشه. همه فکر میکنن سادس ولی تا وارد کار نشین متوجه سختی کار نمیشین به هیچ وجه.

 ولی از دومی در مجله 180 خوب یادمه. عنوانش این بود :

اعتقاد به هیچ چیز ، به بازی گرفتن همه چیز 

 اعتراف میکنم که با دیدن این عنوان کمی رنجور شدم. مخصوصا از دست آقای حلت. ولی وقتی مقاله رو خوندم متوجه شدم منظورش اونی نبوده که من فکر میکردم. خب راستش کار ما اصولی ها هم همینطوریه. یعنی روی اعتقاد میره جلو. منظور مقاله رو با یک بار خوندن متوجه شدم.

آره. صحت داره. وارد شده ها به دست های غیر اصولی و وارد شده ها به شرکت های جعلی، ناچارا میخواهند نفر  بیاورند اما از طریق به کار گیری شگرد توجه نشان دادن به اعتقادات هر شخص و وعده دادن متناسب با اعتقادات اون شخص ، اشخاص و حتی افراد فامیل رو لا اقل از روی ناچاری دعوت به کار میکردند.

در پستی که چند روز پیش در باره دست های غیر اصولی قرار دادم نحوه ی معرفی کار در دست های اصولی توضییح داده شده بود که با آنچه در مقاله مجله موفقیت نوشته بود کاملا مغایرت داشت. چطور؟

در اون مقاله نوشته بود اگر کسی رو دیدین در ظاهری بسیار خوشتیپ در حالی که لپتاپ گرون قیمتش  دستش بود به طرف شما اومد و یا با اتوموبیل گرون قیمت در جایی مجلل شما رو دعوت به کار کرد... بدونید دارید فریب میخورید. در واقع اون گرگی است در لباس میش که بره های دیگر را هم تبدیل به گرگ میکند.

او به چیزی معتقد نیست فقط خودش را با اعتقادات شما همسو میکند و به شما نزدیک میشود و میگوید من از جنس شما هستم.

...............

پرانتز باز

اما در واقع در دست های اصولی نتورک مارکتینگ، فقط طریقه بدست آوردن پول فراگرفته نمیشود بلکه درسهایی برای زندگی و مردانگی هم یاد میگیریم. اونجا یاد میگیرم که تا اعتقاد به پیروزی نداشته باشید پیروز نمیشیود و تا زیر دستها را پیروز نکنید خودتان پیروز نمیشوید. یادتان میدهند که تحت هر شرایطی به هر شکل ممکن حامی آنها باشید و آنها را رها نکنید. یادتان میدهند که اگر پولدار شدید شخصیتتان تغییر نکند و بیخیال زیر مجموعه ها و زیر مجموعه های آنها نشوید. اینجا جای کسانی است که میخواهند میلیاردر باشند نه صرفا 20-30 میلیون جمع کنند و بروند. آنها نیازی به بیمه ی 30 میلیونی و بی ارزش دولتی ندارند وقتی خودشان بالای 100 میلیون در آمد دارند. در دست های اصولی ، استراتژی کار به کسی تحمیل نمیشود و جالب اینجاست که طوری طراحی شده که تا ظرفیت شما بالا نرود پولی به شما نمیرسد. برای همین است که جمع کثیری از ورودی های دست های اصولی چنانچه تارک نماز هم بوده باشند، به سمت نماز میروند بی آنکه کسی به آنها دستوری در این مورد داده باشد.و ...

پرانتز بسته

...............

برای من جالب بود که اونچه که در مجله 171نوشته شده بود (در مورد بازاریابی) واقعا جور دیگه ای بود. آا در زمانی که این مقاله با اختلاف 8 شماره یعنی 4 ماه نوشته شده بوده شرکت قانونی بازاریابی شبکه ای در کشور وجود داشت؟

مزایا و معیاب بازاریابی شبکه ای رو گفته بود و گفته بود مزایا ی این کار خیلی بالاست و این به شما بستگی داره که قیمت شما چقدره و خودتونو چند تومنی میدونید؟

حالا نشریه های دیگر بماند. اما نه میتوان گفت از موفقیت انتظار نداشتیم و نه میتوان گفت درست میگه نه میتوان گفت اشتباه میگه.

در جای جای زندگی همواره فاصله ی بعضی چیزها که ظاهرا یکی هستند اندازه ی موی لای درزه ولی به شرطی که اونا رو واقعا موشکفانه و نه سطحی و صرفا شنیداری بررسی کنید، متوجه می شوید که یک دنیا با هم متفاوت هستند. میگویند شنیدن کی بود مانند دیدن. خوب من میگم هم شنیدم هم دیدم هم لمس کردم.

................................................................................

اگر شکستی هم بخورم، زیر سر افکار خودم بوده نه محیط. چرا که خودم جذب کرده ام. انسان بزرگ و زرنگ اونییست که با ورود به یک دست غیر اصولی، خودش افسار این اسب وحشی رو بدست بگیره و به سمتی که میخواد یعنی به طرف خوبی ها حرکت کنه. مثل حاج حسین غفوریان که زمانی که 22 سالش بود زیر دست دوست دخترش خرید میکنه اما بعدا تمام دست های زیر دستش رو از اختلاط دختر کاملا پاکسازی میکنه( یکی از دلایل شکست رفع میشود).

نه اینکه عده ای بی بصیرت و نادان که حتی از دست های غیر اصولی هم چیزی نمیدانند، همه چیز ، تر و خشک را با هم میسوزانند.

..................................................................................

نتیجه گیری: خب ظاهرا در شماره 171 حسابی از کار ( نوع اصولیش) دفاع و تعریف شده بود و تاییدش کرده بود.

در شماره های 179-180 واضح بود که تر و خشک ( همه ی اصولی ها، غیر اصولی ها و جعلی ها و هرمی ها ) رو با هم سوزونده بودند. از طرفی بازار یابی شبکه ای شرکت های بین المللی که با ارز قویتر از ریال کار میکنند سود بسیار بالایی دارد.

و بنابرین چنانچه هیچگونه جومنفی علیه آنها ایجاد نشود همه ی ملت کارهای صنعتی و خدماتی فعلی رها کرده و به سراغ این کار میشتابند. بنابراین جو منفی لازم است وگرنه دیگر حتی راننده تاکسی و راننده اتوبوسی هم نمیماند و وجود جو منفی تا زمان ورود به عصر موج چهارم یعنی عصری که حمل و نقل و حتی کشاورزی 99 % به دست سیستم های رایانه ای انجام میشود، بایستی ادامه داشته باشد.

همانطور هم که میدانید مجله های پرتیراژ و پر طرفدار علل خصوص مجله های مرتبط با تعالی و خودسازی و موفقیت، رسانه های قویی هستند که آنها هم زیر نظر دولت فعالیت میکنند. بنابراین جای تعجب نیست که اول تعریف کار منتشر شود و بعد ضربه فنی کردن آن در چارچوب مقاله های دنباله دار. و بهتر است این را هم بدانید که عده ای دولتمداران خودشان تی سی دار هستند. بنابراین دولت از رشد کاری که در حقیقت ارز و ارز ذاتی وارد کشور میکند آنچنان بی میل نیست ولی خوب نمیشود بدون جو منفی کار کرد. اگر مجله موفقیت قرار باشد حتما نظری بدهد، بایستی نظر خوب را غیر مستقیم و نظر منفی برای جو سازی منفی را حتما مستقیما بدهد و اصلا واجب است نظر و مخصوصا نظر منفی بدهد.

ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست از بین صد و اندی شرکتی که در داخل هستند، بیش از 98 درصد از آنها غیر معتبر بوده و در آنها احتمال کلاه برداری صرف بالای 98% است. اما در دست های اصولی کوئست و گلد ماین و پاره ای از شرکت های دیگری که شمارشان از تعداد انگشت های دست کمتر است احتمال موفقیت به شرط تلاش جدی و مستمر مبتنی بر رعایت اصول سازمانی و روانشناختی بسیار قوی است. در این شرکتها دست های پایین و نفرات ورودی جدیترین رده ها واقعا به حال خودشان رها نمیشوند و طبق استراتژی های اصول، حمایت میشوند و هر کس فقط دو سه نفر خودش را حمایت میکند و همزمان از بالاسری خود حمایت میشود.

 

نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 20:0 توسط sir tita| |


تصاویر دیدنی وشخصی از یک زن و شوهر عجیب...حتماببین
با دیدن این تصاویر کمی به خود می آییم و برای چند لحظه ای تمام نداشته هایمان را فراموش می کنیم.


ما همیشه به دیگران غبطه می خوریم و تمام داشته های خود را نادیده می گیریم،مگر اینکه گاهگاهی کسی را ببینیم که از موهبتی محروم است آنموقع شاید کمی خدا را به خاطر داشته هایمان شکر کنیم.

ما فراموش می کنیم که نباید به حال کسی غبطه بخوریم،از یاد می بریم که باید از همان چیزی که هستیم و داریم نهایت استفاده را بکنیم و شاد باشیم و خدا را شکر کنیم.

این مقدمه ای بود برای تصاویری که در زیر آورده ام،تصاویری که انسان را تکان می دهد و باعث می شود اگرچه برای چند لحظه به خود بیاییم.من با دیدن این تصاویر واقعا ناراحت شدم و احساس کردم انسانهای سالم چه دلایل محکمی برای شادی و خوشبختی دارند اما از آن بی خبرند!

احمد و فاطمه هر دو معلول هستند، احمد از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا معلول است. احمد و فاطمه حالا یک سال است که با هم ازدواج کرده اند و با تمام محدودیتها یکدیگر را پذیرفته اند.احمد پای هرگز نداشته فاطمه را جبران می کند و فاطمه دست هرگز نداشته احمد را.
این دو چه زیبا معنی زندگی را درک کرده اند و با هم شاد و خوشبخت اند.


احمد در حال انجام کار هنری به وسیله پایش

Persianv.com At site

برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 21:43 توسط sir tita| |

 

یارانه ها و خوشه سوم(طنز)
ای مرفه کارمند بی حقوق

ای که بسیارید ایندم جوق جوق

ای نوشته فرم ها را بهر پول

ای بخورده زین سبب بسیار گول

فرم یارانه نمودی پر عزیز

تا روی با پول آن سوی ِ ونیز

فرم را پر کردی و ملق زدی

با کمر موزون بس لق لق زدی

گفته ای ماشین نداری زیر پا

دیزی ات پر باشد از آب و هوا

سقفِ بالاسر نوشتی آسمان

مالکی گفتی فقط یک از زنان

یک پسر داری تو شیطون و بلا

دختری داری چنان یاس منگولا

از حقوقت هم نوشتی توی ِ فرم

کم تر از خط فقیران است ونُرم



پس چونان بگذشت ایام مدید

دوره ای بگذشت و شد دور ِ جدید

حال میباشد جوابت در مبایل

دور تر از فکر و خاطر چند مایل

خوشة اول ببودی در نظر

پرت گشتی خوشة سوم دَمَر

درد میبینم تو را حاصل شده

فرم یارانه کنون کامل شده !!

حال دانستی مرفه بوده ای

بر شکم بیهوده کف را سوده ای

چون مرفه گشته ای اینک بَبَم

با خودت این جمله را گو دم به دم

خوشه را برگیر و بنشین ای سعید

یاد کن از آنکه بُن را میبرید

شاد باش و شاد زی اینک با حال

فقر و خطش را بشو پس بیخیال


محسن سیداسماعیلی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 21:34 توسط sir tita| |

اين روش درمانى ساده‏ترين تعريف را دارد: استفاده از امواج صوت براى شفاى بيمارى‏ها.
تاریخچه شکل گیری این روش چیست؟

امواج صوتى مى‏توانند نيرويى قدرتمند براى خير يا شر باشند، اما اين امواج را در روش صوت درمانى با اين قصد استفاده مى‏كنند كه به بدن انسان كمك كنند تا خود را درمان كند.

اين روش چگونه عمل می کند؟

هر سلول و هر بافت و هر عضو موجود در بدن انسان فركانس ارتعاشى خاص دارد و با به كارگيرى امواج صوتى خاص تأثير مى‏گيرد، تعديل مى‏يابد و يا تغيير مى‏كند. هر ماده‏اى يكسره تا اساسى‏ترين ذرات بنيادى خود، كه آن‏ها را ذرات زير ميكروسكوپى و زير اتمى مى‏نامند، در حالت ارتعاش و نوسان دايمى است. فرآيند زندگى فعال در سلول این است که ميدان‏هاى انرژى منظمی را تولید کنند ولی وقتى سلول به عللى بيمار مى‏شود نوعى آشفتگى در اين كار پديد مى‏آيد.

درمانگران صوت درمانى مى‏گويند همه سلول‏ها و اعضاى بدن ما شبيه قلب عمل مى‏كنند ، و همه بيمارى‏ها در تغيير اساسى فركانس يا ارتعاش انرژى توليدى بدن جلوه‏گر مى‏شوند. اين گونه تغيير مى‏تواند در گروه‏هاى سلولى يا در يك عضو بدن يا در كل بدن جلوه كند. صوت درمانى مى‏كوشد اين ارتعاشات را به حالت عادى بازگرداند.

روش اجرا چگونه است؟

صوت درمانى، دستگاه‏هاى الكترونيك پخش‏كننده امواج صوتى را به كار مى‏گيرد. امواج حاصل از اين دستگاه‏ها را به وسيله يك عرضه‏كننده يا انتقال‏دهنده كه روى عضو نيازمند درمان شخص بيمار قرار مى‏دهند به بدن او مى‏فرستند. چنين است كه فركانس‏هاى نامطلوب مولود بيمارى يا مولد بيمارى باطل مى‏شوند و انرژى‏هاى طبيعى بدن امكان مى‏يابند كه به بازسازى طبيعى بدن و شفاى بيمارى بپردازند. کاربرد

صوت درمانى براى بيمارى‏هاى آرتروز روماتيسمى، فيبروسى‏تيز، مشكلات عظلات، ترك‏ها و اختلالات استخوانى، كشيدگى‏ها و پيچ‏خوردگى‏ها مفيد است.

چه انتقاداتی به این روش وارد است؟

بیماریها را با منشا روانی نمی توان بطور پایدار و دائمی درمان کرد چون باید به علل زیر بنایی پرداخت.

علاوه بر این باید در نظر داشت اصوات و موسیقی هایی نیز بشکل کاملا مخرب بر جسم و ذهن انسان عمل میکنند
منبع:سایت معروف نیک صالحی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 21:21 توسط sir tita| |

عطر درمانى روشى براى ماساژ بدن، به ويژه چهره و دست‏ها و پاها، با روغن‏هاى معطر گياهى است

تاریخچه شکل گیری این روش چیست؟

بيش‏تر مردم آگاهند كه گياهان عناصر شيميايى گوناگون دارند كه مى‏توان آن‏ها را استخراج و استفاده‏هاى مفيد متعدد كرد.

در این روش، عطر گياه از روغن‏هاى بودار ساخته شده كه در ساعات متفاوت شبانه روز به مقادير گوناگون در اندام‏هاى متفاوت گياه وجود دارند.

اين روغن‏هاى طبيعى را نوعى نمودار شخصيت گياه تصور مى‏كنند. گياه‏شناسان تصور مى‏كنند كه جريان گردش و تمركز آن‏ها در اندام‏هاى متفاوت گياه بستگى به وضعيت خورشيد و فصل سال و به ويژه بستگى به وضع كره ماه نسبت به زمين دارد. كيفيات و آثار شيميايى و درمانى يك عطر خاص گياهى همچنين بستگى به اندامى از گياه دارد كه از آن استخراج شده است.

اين روش چگونه عمل می کند؟

پوست بدن انسان خيلى بيش از آن كه تاكنون تصور كرده‏ايم توان جذب دارد. تحقيقات هم اكنون ثابت كرده‏اند كه برخى داروها را اگر به مدت كافى با نوارهاى خاص نگه دارنده روى پوست بدن قرار دهند آن‏ها به آسانى جذب پوست شده و آثار درونى مى‏گذارند.

مواد بودار ذراتى پخش مى‏كنند كه آن‏ها را ملكول‏هاى بودار يا ملكول‏هاى ناشر بو مى‏نامند. دماغ انسان اين ملكول‏هاى ناپيدا را مى‏گيرد و سپس اطلاعاتى ويژه از آن‏ها به چند بخش خاص مغز مى‏فرستد و مغز آن اطلاعات را به عنوان بوهاى آشنا يا بيگانه يا دلپسند يا خوب يا بد و غيره طبقه‏بندى و تفسير مى‏كند.

روش اجرا چگونه است؟

شمارى درمانگران آن‏ها را مانند داروهاى ديگر تجويز خوراكى مى‏كنند؛ برخى ديگر آن‏ها را در شكل بخار تنفسى تجويز مى‏كنند؛ و ديگران آن‏ها را براى مالش روى پوست تجويز مى‏كنند يا خود روى پوست بيمار ماساژ مى‏دهند. درمانگرانى هم هستند كه مخلوطى از هر سه گونه كاربردهاى روغن‏هاى معطر را به كار مى‏گيرند.

اين روش چه کاربردی دارد؟

اين روغن‏ها را در نزديك به يكصد بيمارى و وضعيت نامطلوب جسمى و روانى - عصبى به كار گرفته و نتايج درمانى خوب كسب كرده‏اند ولى اينجا تنها برخى از آن‏ها را نام مى‏بريم؛ انواع زخم‏ها و سوختگى‏ها و ورم‏ها، داغ‏هاى روى پوست، انواع جوش‏هاى چهره، كشيدگى‏هاى مولد زايمان )كه قابل پيشگيرى با روغن مناسب نيز هستند(، انواع دردهاى عضلانى و مفصلى، انواع بيمارى‏هاى ريوى چون آسم و برونشيت، سرماخوردگى، ناراحتى‏هاى روده بزرگ، ناراحتى‏ها و بيمارى‏هاى معده، يبوست، سرفه، غده‏ها يا كيست‏هاى درونى و بيرونى، افسردگى روانى، غش، اسهال، تب، اگزماى پوستى، بواسير، گازهاى زياد گوارشى، سردرد، سوء هضم، روماتيسم، شوك‏هاى جسمى و روانى، سينوزيتيس، پوست خشك يا چرب يا خيلى حساس يا خيلى تحريك شده، گلوى ناراحت، درد دندان، درد پشت، ضعف جنسى، و غيره. افزون بر آن‏ها كه نام برديم و نبرديم، روغن‏هاى معطر گياهى را مى‏توان براى تحريك و تقويت اشخاص ضعيف و سست يا آرام كردن اشخاص ناراحت، و وسواسى و نگران استفاده كرد.

چه انتقاداتی به این روش وارد است؟

روش عطر درمانى ممكن است به علت هزينه نسبتاً گران آن هيچ گاه استفاده خيلى گسترده نيابد. توليد روغن‏هاى معطر گياهى و نگهدارى آن‏ها كه بايد در شرايطى خاص باشد تا خواص آن‏ها ناپديد نشوند هزينه نسبتاً گران دارد و البته هشت تا ده جلسه درمان نيز ارزان نيست. بنابراين چون روش عطر درمانى زمانى نسبتاً دراز مى‏گيرد تا نتايج درمانى مطلوب دهد و از داروهاى نسبتاً گران‏بها استفاده مى‏كند، امكان اين كه يكى از روش‏هاى خيلى گسترده پزشكى شود اندك است.

منبع : سایت معروف نیک صالحی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 21:21 توسط sir tita| |

هیپنوتیزم درمانی چیست؟

هيپنوتيسم روشى است كه اجراكننده آن (هيپنوتيست) حالتى خلسه‏گونه از اطاعت و تلقين‏پذيرى در شخص برمى‏انگيزد. برخلاف تصور عامه مردم، تقريباً همه افراد بشر هيپنوتيسم‏پذيرند. به واقع هر چه فردى بيش‏تر هوشمند باشد بهتر پذيراى هيپنوتيسم خواهد بود. پيش‏تر تصور مى‏شد كه تنها افراد ساده‏لوحِ زودباور هستند كه به آسانى هيپنوتيسم مى‏شوند ولى اين پندار ديگر اعتبار ندارد. البته به‏طور كلى هيپنوتيسم كردن افرادى كه خود مايلند تحت اين آزمايش قرار گيرند آسان‏تر است ولى افراد شكاك و بى‏ميل را نيز مى‏توان هيپنوتيسم كرد. گرچه هيپنوتيسم كردن آنان نسبتاً دشوارتر است.

مِسمر (بنیانگذار هیپنوتیسم)، هيپنوتيسم را "مغناطيس حيوانى" مى‏ناميد و باور داشت يا دست كم تبليغ مى‏كرد كه علت همه بيمارى‏هاى جسمى و روانى نوعى آشفتگى در اين مغناطيس حيوانى است. او به واقع بهبودهايى چشمگير در بيماران خود برمى‏انگيخت ولى احتمالاً بيش‏تر بيماران او گرفتار بيمارى‏هاى روان-تنى يا ذهنى-تنى بودند و بيمارى‏هاى آنان با تلقين و محيط جادويى-نمايشى كه او برپا مى‏كرد تغيير مى‏يافتند

اين روش چگونه عمل می کند؟

هيپنوتيسم نوعى حالت ذهنى غير معمول (تغيير يافته) است ولى خواب نيست. اين حالت ميانى وضعيتى جادويى نيست بلكه نوعى حالت تغيير شعور و ادراك است كه صداى هيپنوتيست كه ترغيب كننده، آمرانه و با اعتماد به نفس است در شخص ديگر پديد مى‏آورد. هيپنوتيسم شونده به مرحله‏اى مى‏رسد كه باور مى‏كند آنچه به او گفته شده حتماً اتفاق خواهد افتاد؛ و اين معمولاً اتفاق خواهد افتاد.

روش اجرا چگونه است؟

هيپنوتيست به طريقى آهسته، كنترل شده، ترغيب كننده، و در عين حال آمرانه با بيمار صحبت مى‏كند. برخى هيپنوتيست‏ها از بيمار مى‏خواهند كه بر چيزى خاص تمركز ذهن كند. آنان گاهى از يك پرتوى نور مستقيم يا بازتابنده، يا يك آونگ براى متمركز كردن ذهن و حواس بيمار استفاده مى‏كنند، يا چيزى به بيمار مى‏دهند كه محكم در مشت خود نگه دارد، يا از بيمار مى‏خواهند كه تصويرى خاص در ذهن خود مجسم كند.

هدف اين گونه تمركزها و خلسه‏هاى القايىِ بعد از آن، شل كردن عضلات و رفتن به حالت خلسه و تلقین پذیری می باشد. هیپنوتیست ها سعی نمی کنند شخص هيپنوتيسم شده را وادار به كارى خاص كنند و فقط با او گفتگو مى‏كنند تا نكات و مسائل پنهان روان او يا تجربه‏هاى تلخ زندگى او و به عبارت دقيق‏تر ريشه ناراحتى يا نگرانى يا درد و بيمارى او را آشكار سازند.

اين روش چه کاربردی دارد؟

یکی از كاربردهای هيپنوتيسم بازيابى اطلاعات فراموش شده از حافظه است. کاربرد دیگر در حرفه پزشكى و براى مقاصد درمانى بوده زيرا بسيارى از دردها و بيمارى‏هاى لاينحل، خواه جسمى يا روانى، واكنش‏هاى خوب به هيپنوتيسم نشان داده‏اند. امروزه آسم، بى‏خوابى، انواع ترس‏هاى نامعقول و بعضاً فلج كننده چون وحشت از ارتفاع بلند، وحشت از مسافرت هوايى، يا وحشت از جراحى دندان‏پزشكى، و چندى ديگر مانند آن‏ها را مى‏توان با هيپنوتيسم درمان كرد. هم‏چنين عادت‏هاى نامطلوب و زيان‏آورى چون سيگار كشيدن و ناخن جويدن را مى‏توان به راحتى با استفاده از هيپنوتيسم ترك كرد.

چه انتقاداتی به این روش وارد است؟

يك پزشك هيپنوتيست در اين باره این روش مى‏گويد: "یكى از مسائلى که بيش‏تر مردم را نگران مى‏كند این است که آنان گمان مى‏كنند در حالت هيپنوتيسم به حيوانى بى‏اراده تبديل خواهند شد و كارهاى عجيب و ناپسند خواهند كرد. اين خيالى بى‏اساس است و واقعيت ندارد. ما اشخاص نيازمند كمك را وادار نمى‏كنيم كارهاى پوچ يا ناپسند انجام دهند. محبوبيت وسيع روش هيپنوتيسم‏درمانى بين پزشكان كشورهاى غربى در دهه‏هاى اخير بيش‏تر به اين دليل است كه اين روش در بسيارى موارد كه دارو درمان‏هاى معمول فايده نداشته‏اند مفيد بوده است".

منبع :سایت معروف نیک صالحی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 21:14 توسط sir tita| |

سلام. من قبلا این شعر رو به صورت صوتی شنیده بودم. خیلی قشنگه و واقعا پر معنا. آفرین به آقای خلیل جوادی

اینم لینک دانلود برای نسخه صوتی


دانلود
 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه، مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از عجانب

*از اون قیافه هــای پـشـم و پـیـلـی

*از اون اعُجـوبـه هـای چـرب و چـیـلی

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

فوری در آورد واسه شون چک کشید

گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

کشون کشون برد و یه جایـی بستش

رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

این همه که روضه و نوحــه خونـدی

یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

خیال می کردی ما حواسمــون نیس

نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

کشون کشون همـه رو پیش آوردن

گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

مأ موره گف میگم بهت مــن الان

مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

توماس ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده

یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

* ۲ مصرعی که * دار هستن تووی فایل صوتی نیستن.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:50 توسط sir tita| |

سلام. تمای آلبوم های واقعا زیبای انیگما تا سال ۲۰۰۸ رو گذاشم واس دانلود که به قولی حالشو ببرید.

من خودم شخصا با ترک 4. I Love You...I'll Kill You از آلبوم The Cross Of Changes خیلی حال میکنم.

برای دیدن آلبوم ها و دریافت میتوانید به ادامه مطلب نگاهی بیاندازید.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:29 توسط sir tita| |

آیا مجموعه های بازاریابی شبکه کوئست اشباع می شود؟ خدا میداند.

خب این چه سوالی بود. البته این سوال خیلی قدیمی شده و دیگه رایجه.

حدودای سال ۸۴ در ایران گفته شد که در این کشور کوئست اشباع خواهد شد. ۴ سال از اون زمان گذشته. به نظر شما چه اتفاقی افتاده؟ هنوز در حال رشد هستند.

خدمت اون دوست نزدیک و عزیزم بگم که: فقط غیر ممکن غیر ممکنه. عوامل جلوگیری کننده چون نتونستند به طور کامل جلوی این کار رو بگیرند (نمیتونند- دلیلش  رو بعدا مفصل میگم). طرح سامان دهی و ایجاد شبکه های داخلی و قانون رو دادند. جالب اینجاست که کتاب های منتشر شده در زمینه این کار در کشور ما از قبل از سال ۸۴ منتشر شده اند.

در شرکت کیو آی یا کوئست اینترنشنال یا همان گلد کوئست سابق، حدود ۸ سال بر روی پلن کاری به دست بیش از ۱۵۰ نابغه در زمینه های مختلف:ریاضیات،روانشاسی،اقتصاد،علوم انسانی،آمار،و.... کار شده.

این پلن طوری حرکت میکنه که حتی وجود شرکت های دیگر و احتمال افزوده شدن شرکت های دیگر با گذر زمان و حتی سرعت رشد جمعیت رو به خوبی در نظر گرفته است. سن ورود به این کار را از ۱۸ سال به بالا در نظر گرفته اند و در ایران در دست های اصولی فقط سن ۱۸ تا ۵۵ سال را راه می دهند.

برای درک بهتر این موضوع ذهنیت شما را به سمت پادگان ها معطوف میکنم که همیشه به :

اولا آقایان

دوما سن ۱۸ تا ۳۰ سال احتیاج دارد. و طوری با برسی های همه روزه و پیش بینی های دقیق پیش میروند که هیچ وقت کمو کاستی رخ نمیدهد و همیشه سرباز وجود دارد.

سرعت رشد مجموعه ها در کوئست طوری تنظیم شده که به طور میانگین ، یک سوم میانگین سرعت رشد جمعیت کره ی زمین است.

برای مثال تا ۱۰۰ سال دیگر  اگر صد میلیون نفر به جمعیت اظافه شده باشد،نهایتا ۳۳ میلیونو اندی نتورکر هستند.

---------

اما اشباع در ایران؟

از چه نظر؟ از نظر جو منفی منظورته؟ ببین دوست گلم. در نتورک اصولی هر شخصی لیستی از حدود ۸۰۰ الی ۲۰۰۰ نفر و بالاتر از تمامی اشخاصی که میشناسه ، داره. هر شخصی فقط دو نفر بیاره کافیه و فقط کافیه اون دو نفر رو حمایت کنه. آیا از بین ۸۰۰ نفر محاله دو نفر پیدا بشن که عزیز، شجاع، با آرزوهای بزرگ، اهل ریسک،رنج کشیده، و با منطق و... باشند پیدا بشه؟

دوما اگر فیلم راز قانون جاذبه رو هم خوب درک کرده باشیم متوجه میشویم که همه چیز به طرز تفکر خودمون بستگی داره. ذهن ما بسته به طرز تفکرمون، شرایط ما رو به سمت چیزی که میخوایم هدایت میکنه نه چیزی که بدمون بیاد یا خوشمون بیاد. چیزی هم که میخوایم یعنی همون چیزی که دائم تو ذهنمون باشه.

مطمئن باشید در دست های غیر اصولی که فقط ۲-۳٪ از افراد در آنها موفق هستند چنین آموزش هایی هم وجود نداره. فوقش منابع رو در اختیارتون میگذارند اما غالبا حتی نمیدونند این منابع چی هستند و در چه مرحله ای باید به شما داده بشن.

کسانی که در دست های اصولی هستند میدانند که نباید نا امید باشند.باید صبر و حوصله وتمرکز مثبت داشته باشند. کائنات برای آنها فراهم میکند.همه ی انسان ها هم مثل هم نیستند. همه منفی اندیش نیستند و تا زمانی که جمعی از مثبت اندیشان بروند عده ای از منفی اندیشان ممکن است تغییر کنند.

فقط در یک صورت اشباع میشود و آن اینکه ارزش ریال از دلار بالاتر برود و مجموعه های شرکت های قانونی داخلی قوی پیش بروند. ( هر دوی این نکات در کنار هم).

صد البته من پیش بینی میکنم تا چندین سال دیگر ارز واحد جهانی داشته باشیم و تمامی مسائل اقتصادی بین المللی تا حد قابل توجهی برطرف می شوند.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 15:41 توسط sir tita| |

اینم یه والپیپر مخصوصا کوئست که همین چند روز پیش طرح زدم. البته مخصوص دست های اصولی زیر نظر Eagles Team.

برای دریافت سایز بزرگتر روی تصویرکلیک کنید.

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 17:11 توسط sir tita| |

قدم در راه گذاشتم

من دیگه آرزو ندارم. آرزوهام اهدافم شده اند. در جاده قرار گرفته ام.

قرار نیست همه قهرمان باشند. قرار نیست بهترین ها نصیب همه شود. نمیشه صحنه شلوغ باشه و تماشاچی ها دو سه نفر بیشتر نباشند. این قانون است.

یک کنگ فو کار رو روز اول زیاد کتک میزنند نه اینکه زیاد کتک زدن یادش بدهند. به قولی آنقدر شکست میخورم که طریق شکست دادن خود شکست ها را بیاموزم.

اما همه که قرار نیست شهامت داشته باشند. و اتفاقا به همین خاطره که اگرچه اکثریت آرزو های بزرگ هم دارند ااما از این اکثریت فقط 3% به اون آرزو های بزرگ میرسند. اینان همان با شهامت هایی هستند که به موانع خوشامد میگویند اما آنها را پشت سر میگذارند. با دیدن موانع سر راه از جاده بیرون نمی آیند.

در حقیقت بیشتر انسان ها  آرزوهای بزرگ دارند اما صرفا از دور جاده و مسیر آن آرزو را تماشا میکنند و فقط میگویند یک روزی به آن آرزو میرسم. حتی نمیگویند روز به مسیر منتهی به آن آرزو وارد میشوم.

عده ای هم هستند که وارد آن جاده مخصوص میشوند اما نیمه کاره رها میکنند. باز هم تعداد تواناها کمتر و کمتر میوشد و فیلتر میشوند تا به همان کمترین ها که تواناترین ها هستند میرسیم.

وضعیت خود من اکنون این است که در جاده ی آرزو ها یا بهتر است بگویم اهداف وارد شده ام. و تا زمانی که اهدافتان مشخص نباشد به هیچ وجه وارد آن جاده نشده اید.

یک مثال برایتان میزنم. فرض کنید شخصی در اهواز میگوید میخواهم به سمت مشهد حرکت کنم. خوب این شخص میداند به کجا میخواهد برسد اما شخصی که صرفا میگوید میخواهم به یک شهر بزرگ بروم نمیداند واقعا به کجا میخواهد برود و اصلا نمیرود.

در ثانی مسیر هر هدفی مخصوص به خودش است. شما اگر خودتان را هم بکشید اگر بخواهید از جاده ی شیراز بروید حتما به شیراز میرسید نه مشهد. مگر اینکه از آن طرف به سمت مشهد بروید. پس بایستی راه هم مشخص باشد و آگاهی هایی از این راه داشته باشیم.

بعضی راه ها لاجرم طولانی ترند ولی بستگی به شما هم دارد. سرعت رسیدنتان 80% به خودتان بستگی دارد و تنها 20% به محیط. یادتان باشد که اگر نابغه هم باشید احتمال شکست وجود داشته و این امری کاملا طبیعی است. شکست برای همه همیشه وجود دارد. قرار نیست چیزی مفت به کسی برسد وگر چنین باشد روزی خودش یا عوض آن مفت از دست میرود.

.برای اینکه در راه قرار بگیرید یک طوفان ذهنی را در یک شب تجربه کنید. یعنی در جای آرامی با خودتان خلوت کرده و بهتر است طهارتی هم کرده باشید. بعد شدیدا به درونتان رجوع کرده و ببینید چه چیزهایی هستند که برای آینده ی شما خیلی مهم هستند و..

برای این کار میتوانید از کتاب های سودمند زیادی که در بازار دارد مخصوصا کتاب معروف (قورباغه را قورت بده) نوشته ی برایان تریسی ،مطالعه کنید.

اولین قدم، نوشتن خود اهداف است. در واقع شما با نوشتن و مشخص شدن اهداف، میفهمید که چه میخواهید. بعد آنها را اولویت بندی کرده و برایشان برنامه ریزی کنید. برنامه ریزی صحیح و اصولی یعنی قرار گرفتن در جاده ی آن هدف . سپس طبق برنامه بروید. این یعنی شروع حرکت شما در آن مسیر به سمت هدف. البته باید بدانید صبر و حوصله به تناسب بزرگی اهداف و داشتن مطالعه و پشت کار فراوان و آمادگی برای برخورد با موانع بسیار مهم است. پس سعی کنید اهداف بزرگ داشته باشید. اهدافی که موانع سر راه آنها کوچک باشند. در این صورت بزرگی آن هدف میتواند موانع را بپوشاند به طوری که این مانع شما را نگه ندارد.

همیشه وقتی حتی کمی هم دچار یاس میشوید به عقب نگاه کنید . شما شروع کرده اید. جلوی شما زیباتر از پشت سرتان است. جایگاه جالبتری است. در ضمن شما شروع هم کرده اید. نباید در جا بزنید. ممکن است بعضی موانع تا مدتی شما را نگه دارند ولی شما ادامه دهید. یادتان باشد حتی اگر بخواهید با هواپیما هم سفر کنید ممکن است در طول راه با موانعی رو به رو شوید.

موانع همیشه وجود دارند. این شمایید که باید هنر داشته باشید و با آنها مبارزه کنید و نگذارید بر شما غلبه کنند. در ضمن باید بگویم که همیشه نزدیکترین راه بهترین راه نیست. سعی کنید مطمئن ترین راه را انتخاب کنید که خیلی هم طولانی نباشد.ناگفته نماند که گه گاه ممکن است مطمئن ترین راه، خیلی کوتاه هم باشد اما اگر هدفتان بزرگ باشد، در عوض در طول مسیر حتما با موانع بزرگتری برخورد میکنید.سعی کنید یا اهدافتان خیلی بزرگتر از موانع باشند یا برای اهداف عادی تر، مسیری را انتخاب کنید که موانعش گرچه بیشتر اما کوچکتر باشند. فقط یادتان نرود.کسی به مقص میرسد که این ضعف بزرگ انسانی یعنی رها کردن را زیر پایش لگد مال کرده و تحت هیچ شرایطی دست بر ندارد. ضمنا. بهتر است اهدافتان معقول و واقع بینانه باشد. هر آنچه را بتوانید تصور کنید میتوانید به آن برسید حتی اگر در دنیا وجود نداشته باشد.(مخترعین چنین طرز تفکری دارند). منظور من این است که اهدافتان خلاف انسانیت و نیز مسیر دستیابی به آنها مسیر کثیف نباشد. وگرنه به خود هدف که نه به سراب می رسید.

همه چیز به خودتان و انتخاب هایتان و طرز تفکر خودتان بستگی دارد نه به محیط و نه به کس دیگر.

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 16:53 توسط sir tita| |

 

1-     مسئولیت پذیر باشید.

2-     2- احساست خود را کنترل کیند.

3-     بخشنده باشید.

4-     وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانید.

5-     ضعف های شخصیتی خود را از بین ببرید

6-     متوجه رفتار خود باشید

7-     کارتان را انجام بدهید.

8-     درستکار باشید.

9-     با اهدافتان رو به رو شوید.

10- عادات بد خود را ترک کنید.

11- روحیه جوان و شاداب داشته باشید.

12- از موقعیت های خود استفاده کنید.

13- تمرین بردباری

14- علایق خود را متنوع سازید.

15- ساعات مطالعه خود را بیشتر کنید.

16- ورزش کنید.

 

عاقل باش جوان!

همچنان که به مسیر خود در راه رسیدن به یک فرد ادامه می دهید، به خاطر داشته باشید که طرز تفکر مثبت همیشه به عنوان اساسی ترین فاکتور شناخته می شود.دید مثبت ذهنی نسبت به هر چیز در زندگی به شما اجاز ه می دهددر جایی که دیگران شکست خورده اند، به پیروزی دست پیدا کنید.بدون توجه به این که شرایط تا چه حد دشوار است اگر نقطه نظر مثبتی داشته باشید و اینکار اجازه دیهد همیشه راهی برای پیروزی در مقابلتان باز خواهد شد.

به نقل از مجله ی راه موفقیت

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 16:29 توسط sir tita| |

 افكار مثبت

اين ما هستيم كه زندگي خود را مي سازيم . آن چه كه شما را به زندگي اميدوار ميكند  وفكري كه شما را به خوشحالي و هيجان مي رساند ، از افكار مثبت سرچشمه مي گيرد .

هرگونه كه فكر و عمل كنيد ، بازتابش را خواهيد ديد. به عبارتي گويي از پشت شيشه اي رنگي به زندگي مي نگريم و با هر  رنگي  كه به وقايع و رويداد هاي بيروني نگاه كنيم ، همان گونه آن ها را حس مي كنيم. پس ما مختاريم هر ديدي داشته باشيم .وجودلايزال  الهي ما را مختارآفريده است؛او كريم است  و ما را آزاد خلق كرده ، حتي اجازه داده تا احساس بدبختي وبيچارگي داشته باشيم. همچنين اين قدرت را به ما داده است كه با ايجادافكار و ديد مثبت ، خوشبختي را لحظه به لحظه با تمام وجود و باتك سلولهايمان حس كنيم.

تصوير ذهني مثبت در احساس ما بيشترين نقش را دارد.ما مي توانيم موفقيت ، خوشحالي و سلامتي را به خود تلقين و تأكيد كنيم. ميتوانيم احساس را در چهره ، قامت ، طرز لباس پوشيدن  و اداي‌كلمات ايجادكنيم.

اگر خود را شاهزاده بدانيم و لايق  ارزش و احترام، مردم نيزهمان گونه با ما رفتار خواهند كرد. ساده‌تر بگويم ، هر كس تصويري در ذهن دارد كه حاصل تجربيات گذشته و تربيت اجتماعي اوست. با توجه به تصويري كه از خود در ذهن شاخته ايم، ارزش و اعتماد به نفس خود را تعيين مي كنيم .تصوير ذهني ، تمام رفتار و شخصيت ما را شكل مي دهد. حال براي تثبيت تصاويرذهني مثبت بايد چه كارهايي را انجام دهيم ؟ هفته آينده به بيان راهكارهاي تثبيت تصاوير ذهني مثبت مي پردازيم.



* راهكاري براي تثبيت تصاوير ذهني

چگونه قدرت رويا پردازي و تخيل خود را افزايش دهيم ؟ همين حالا بنشينيد  ويك تنگكوچك شيشه‌اي رامجسم كنيد . تصور كنيد شما يك  ماهيگير هستيد  در كناررودخانه اي  با آبي زلال. اگر تصاوير و تخيلات شما ضعيف است يك شي ء ،مثلاً ليوان را جلوي چشم خود بگيريد. چشمتان را ببنديد . حالا آن را مجسمكنيد و تا پيدا كردن تمام جزئيات در انديشه خود اين عمل را تكرار كنيد .

حال براي خود تصوير ذهني جديد را مجسم كنيد. مثلا يك گل سرخ.

ازخود چه انتظاري داريد؟ هم اكنون مجسم كنيد در اوج اقتدار و نهايت قدرت مشغول قدم زدن هستيد . از معجزه تصوير  ذهني مي توان در پيروزي  مسابقات ورزشي ، فروش بيشتر ، موفقيت در تحصيل ، ارتباط صميمي تر با خدا و خوشبختي و موفقيت نهايي استفاده كرد.

شما كه در راه اول هستيد، نااميدنشويد . باور كنيد كه موفق مي شويد . به خودتان فرصت دهيد  و تمرينات  راهر روز تكرار كنيد . شما بايد كم كم به افكار مثبت عادت كنيد ، به افكارمثبت خود فكر كنيد  و آن ها را از ياد نبريد و با امواج منفي آنگونه كه گفته خواهد شد مبارزه كنيد  و نكات زير را  را به ياد داشته باشيد:

1- دل ما هميشه به طرف انديشه ها مي رود.

2- ضمير ناخود آگاه در محيط مثبت رشد مي كند.

3- در محيط مثبت رشد كردن ، باعث ايجاد قدرت مي شود.

4- كلمات مثبت را هميشه به كار گيريد .

5- تصور كنيد امروز نخستين روز  زندگيتان است.

6- افكار مثبت را بپذيريد و به آنها خوش آمد بگوئيد .

 

منبع : اینترنت ( نمیدونم کجا)

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 16:17 توسط sir tita| |

قابل توجه کمالگرا ها

سلام. این مطلبو از مجله راه موفقیت نقل میکنم. ناگفته نمونه خودم تا حدودی کمالگرا هستم. مخصوصا در مورد دوم بسیار حساس هستم اما بیشتر موارد رو ندارم.

..............................

خاکستری رنگ عشقه

بزرگترین مشکلی که در افکار این دسته از آدمها وجود دارد همه یا هیچ گرایی است. در این حالت فرد گمان میکند که اگر شامل بهترین اتفاق ممکن نشود یک شکست خورده است. دانش آموزی که چنین دیدگاهی دارد اگر 20 نگیرد نمره 18 را هم نمیپذیرد و مدام خودش را آزار میدهد.در حالی که این رویه صحیح نیست. دنیا خارج از سیاه و سفید هم در جریان است و آدمهایی که آن را خاکستری میبینند توفیق بیشتری دارند.

باید از سفید لذت برد و البته نقاط سیاه را هم پذیرفت.

 

بگذار بقیه دلخور باشند

آدم های کمالگرا حساسیت زیادی نسبت به دلخور نشدن سایرین دارند و می کوشند تا هر طور شده همه را راضی نگه دارند. گمان میکنند رنجش خاطر دیگران به هر بهانه ای یک شکست برای آنها محسوب میشود. در حالی که واقعا چنین چیزی صحت ندارد. موضع منطقی این است که فرد روی خواسته های عقلانیاشان اسرار کنند و آن طوری زندگی کند که خودش دوست دارد.

 

اشتاباه کن، مشکلی نیست

افراد کمالگرا تاب ارتکاب هیچ اشتباهی را از سوی خودشان و دیگران ندارند. آنها گمان میکنند هرگز نباید خطا کنند و به همین دلیل زندگی را برای همه تلخ و سخت میکنند. این در حالی است که چنین طرز تفکری از بنیان غلط است. انسان ها موجوداتی ناقص هستند که در بسیاری از مواقع به آزمون و خطا رو می آورند و در چنین شرایطی ارتکاب اشتباه  عجیب و دور از انتظار نیست. پس خودتان را آزار ندهید و با موضوع کنار بیایید.

حسودی نکنید لطفا!!

برخی مواقع کمالگرایی باعث حسادت میشود . شکل گیری این باور در درون افراد که دیگران به راحتی به موفقیت دست پیدا میکند حسادت آنها را به دنبال دارد. پدید آمدن چنین حالت ناشایستی عمده انرژی فرد را صرف سر و کله زدن با کامیابی های بقیه میکند و به شدت وی را آزار میدهد.

 

شکست نخستین گام پیروزی

پاختن یک امر کاملا عادی در زندگی آدمها به حساب می آید.کمالگراها با باخت میانه خوبی ندارند.و همیشه میخواهند پیروز باشند. چنین چیزی غیر ممکن است . همیشه رقبای قدرتمند تری وجود دارند و به جز این گاهی شرایط نیز رقابت را دشوار میکند. پس بهتر است با باخت کنار بیایید و از آن پلی برای رسیدن به پیروزی بسازید. بهانه هم نگیرید!

 

اما موفق باشید

 با همه معایبی که ذکر شد. کمالگرایی (( نسبی)) یک حسن بزرگ دارد. آدمهایی که همیشه به قله نگاه میکنند انگیزه ی بیشتری برای موفقیت دارند. بنابراین شما هم سعی کنید با پذیریفتن جنبه های مثبت کمالگرایی همیشه به موفقیت بیاندیشید اما خودتان را آزار ندهید.

------------

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 16:12 توسط sir tita| |

 

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند. بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود، یاد داشت کرد و با این باور که استاد آن را به عنوان تکلیف منزل داده است  به منزل برد و تمام ان روز و شب برا حل کردن انها فکر کرد. هیچ کدام را نتوانست حل کند اما طلی هفته دست از کوشش بر نداشت.سر انجام یکی از ان ها را حل و به کلاس آورد.استاد به کلی مبهوت شد. زیرا آن دو مسئله را به عنوان دو نمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی به دانش آموزانش داده بود.

------

در یک باشگاه بدنسازی پس از اظافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خوساتند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است امتحان کند، این دفعه او به راحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر میرسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله ی اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنایمده بود که درواقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخود آگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این باور وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن میدانست.

........

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این براورد مشخص خواهد ساخت که او چه میشود.

شما نمیتوانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید (هستید) و نخواهید توانست بیش از آنچه که باور دارید (میتوانید) انجام دهید.

نقل از مجله ی راه موفقیت

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 15:55 توسط sir tita| |

یک آبجکشن واقعا جالب

(کوئستی ها و نتورکر ها بخوانند)

لطفا برای دیدن بقیه مطالب در زمینه نتورک مارکتینگ به قسمت موضوعات ( موضوع نتورک مارکتینگ) مراجعه نمایید.

--------------------------

اگه آیین نامه مقررارت بازاریابی شبکه ای که در رووزنامه 8 دی 88 صبح ایران نوشته شده بود و من اونو در چند پست قبلی هم قرار دادم به دقت مطالعه کرده باشین در یک گوشه ی آن به شرکت گلد کوئست اشاره کرده بود و در مورد قیمت سکه های طلا حرف زده بود.این در حالیه که 6 سالی از تغییر نام این شرکت و حتی افزودن و تنوع بخشیدن به محص.لات این شرکت عظیم اقتصادی گذشته.

( احمق هنوزم مینویسه گلد کوئیست در صورتی که کوئیست به معنای تجاوزگره و کوئست به معنای خواستن آیا میشه گفت طلا تجاوزگره؟ نعوذو بالله. نمیتونه هم اسمشو درست بنویسه چون کارش برای ورود به سازمان تجارت جهانی پیش همین شرکت گیر خواهد بود)

میگن سکه 590 تومنی قیمتش 33 تومنه( برده تو طلا فروشی قیمت کرده)

 چطورممکنه طلای 24 عیار 8 گرمی 33 تومن باشه؟ مگه گرمی چند حساب کردن؟

بعدشم. بابا این سکه ها هم ظاهرشون هم باطنشون هم کیفیت کارشون نشون میده که واقعا کلکسوینی هستند آخه کدوم احمقی سکه کلکسیونی رو میبره طلا فروشی جای اینکه ببره عتیقه فروشی؟ در ضمن. قیمت این سکه ها با هزینه پست 590 دلاره نه 590 هزار تومن. یعنی در واقع 590 دلار برای یک کارمند و حتی کارگر خارجی که ماهی 5000 دلار حقوق میگیره پول زیادی نیست. ولی نه که کارگر داخلی کشورمون که نهایتا 600-700 تومن داره این مبلغ براش خیلیه،ظاهر قضیه نشون میده که سرمون شیره مالیده شده در صورتی که واقعا اینطور نیست. دلیل نمیشه که چون سیستم اقتصادی دلار بدین شکل با سیستم ریالی و تومنی همخونی نداره، از این اراجیف به ظاهر منطقی ببافیم و ملت رو خر کنیم.( هر چند این جو منفی به صلاح و نفع کوئست کاران خواهد بود)

در ضمن. به این نکته ی مهم اشاره کنیم. خالی از لطف نیست. نه بهتره بگیم واجبه که اشاره کنیم.

به اتوموبیل های ساخت داخل در مقایسه با اتومبیل های خارجی ، چقدر ایمان دارید؟

اتوموبیل هایی که سازندگانشون تازه گیها یاد گرفتن ترمز  ای بی اس یه چیز استاندارده نه یک آپشن. خودرو سازهای قربانی کننده پول و جان مردم. کسانی که کیسه هوا رو به جای استاندارد به اسم آپشن به ما قالب میکنند. پژوهای405  قابل اشتعالی که  که مخصوص ساخت فیلم ها هستند.  و جالب اینکه با وجود تمامی موارد یاد شده خودروها سه چهار برابر قیمت جهانی به ما عرضه میشوند. فرقی نمیکنه نخبه و نابغه باشی یا یک انسان کم ارزش در جامعه. همتون ساخته های داخل و واردات خارجو به یک قیمت یکسان سوار می شوید. این است عدالت دیگه. ولی یه آدم کم ارزش در کشوری که حتی به جان سگ هم اهمیت داده میشه نه فقط انسان، خودروی معمولی اما واقعا ایمن سوار میشه و یا بالاتر تازه با قیمت بسیار پایینتر. خودروهایی که اگه بخوان وارد کشور بشن با سه چهار برابر قیمت به ما عرضه می شوند و ظاهرا تعرفه گمرکات فقط صد در صده اما قیمت ها بالاتره.مثلا هیوندای کوپه 13000 دلاری به قیمت 55 میلیون و کمری 11000 هزار دلاری در دبی رو اینجا به ما میدن 45 میلیون. تا خودروهای از رده خارج در جهان نوین، تولید داخل شکست نخورند.  خوب حالا چی دارید بگید؟ بازم بهانه می تراشید؟ این همه به ملت قالب شده حالا ملت حق ندارن حقایق رو ببینن؟ از قدیم گفتن حق بالاخره روزی به حق دار میرسه. و خورشید زیبا پشت ابر نمیمونه. خب حالا باز هم اسم اینا رو بذارین شستوشوی مغزی.

www.7spot.ir

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 1:1 توسط sir tita| |

طبق تجربیات و مطالعاتی که داشته ام دلیل اینکه اکثر انسان ها خواهان ثروت هستند ولی بدان دست نمیابند این است که :

همه ی آنها تصاور میکنند اول باید ثروت داشته باشند تا شاد بوده  و به خودشان ارزش بدهند ولی در واقع قانون عکس این قضیه است و این حقیقت را شیطان برای مردمان عادی بر عکس می نمایاند تا به تعالی نرسند.

دقیقا مثل این است که بدون داشتن ظرفی بخواهیم حجم زیادی آب را داشته باشیم (مثلا در هوا) و بعد بخواهیم ظرف بیاوریم تا آب را در آن قرار دهیم.

هر چقدر از کائنات بی نهایت سخاوتمند میخواهی طلب کن. اما ابتدا باید ظرفت ( ظرفیت و درکت از ثروت و نیز خود باوری و خود را دوست داشتن) را بزرگتر کن تا خدا به ازاء تلاشت،به اندازه ی ظرف خودت برایت بریزد.

توفیق ح(اجباری)( سیر تیتا)

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 0:58 توسط sir tita| |

بسم الله الرحمن الرحیم

کودک درون

در اینجا میخواهم کمی شما را با مبحث کودک درون آشنا کنم. البته به صورت مقدماتی. من در مورد کودک درون چیزهایی رو صرفا شنیده بودم. حتی در موردش مطالعه خاصی هم ندارم. اما توجهم در یک فیلم سینمایی به نام" آتش بس" در یکی از سکانسهای اون و دیدن مجسمه ی تو در تو نمادین  نشان دهنده یکودک درون، باعث شد به فکر فرو برم. درکش سخت نیست اما خودش و عملکردش به شدت پیچیدست.

به زبان ساده

اگر هر دوران از زندگی شما را که در شکل گیری شخصیت شما موثر بوده است یک لایه شخصیتی در نظر بگیریم، با بزرگتر شدن شما و تغییر خصوصیات شما در قالب نقطه عطف ها، این لایه ها بر روی هم قرار میگیرند. و جالب اینکه بر خلاف تصور قدرتمندترین و در عین حال پاکترین لایه شخصیتی شما همان دوران کودکیتان مخصوصا در 5 سال اول است.

این دوران دوران ژایه ای و بسیار مهم حیات هر شخصی است. 

تقریبا مصداق مضمون شعر (( خشت اول چون نهد معمار کج... تا ثریا رود دیوار کج)) هستش اما یادتون باشه فقط تا حدودی.

میتوان گفت 95 درصد برنامه ریزی ضمیر ناخود آگاه انسان تا آخر 18 سالگی خواهد بود . و برای همین است که در علم روانشناسی در واقع تا سن 18 سالگی کودک محسوب میشویم البته نه به آن معنای کودکی تا ده ساله. بلکه خود کودکی مراحلی را شامل میشود.

طبق اصل ظاهر های جابه جا، بر خلاف تصور خیلی ها که میگویند دوران کودکی دوران آنچنان مهمی نیست،عکس این قضیه صادق است. همچنین بسیاری تصور میکنند که بعد از 18 سالگی تغییر دادن شخصیت غیر ممکن و یا به شد سخت است اما در واقع چنین نیست. هنر همین است که با استفاده از آن 5% باقیمانده بر روی کل 95% ماقبل، اثر گذاشت. به عبارت دیگر:

مثل یک نوار خامی هستیم که تا سن 18 سالگی 95% آن پر میشود ولی باز هم میتوان قسمت هایی از آن را ویرایش کرد.

از آنجا که لایه ی دوران کودکی زیر لایه های جدید قرار میگیرد، در نتیجه دسترسی به آن سختتر خواهد. علاوه بر این باید بگویم که دلیل اینکه بسیاری از عادت های کودکی خود را تکرار نمیکنیم همین است.  امایکسری عادت های مثبت دوران کودکی هستند که بسیار شگفت انگیز هستند و ما از آنها هم یادی نمیکنیم و چنانچه یادی هم کنیم، آنها را دست کم گرفته و به آنها دقیق نمیشویم.

یکی از آن عادتها سماجت کودکانه برای رسیدن به هدف است.

برخلاف تصور، انسان در واقع قدرتمند و ثروتمند ( از نظر ذهنی ) متولد میشود و این گذر زمان است که موانع را به شکل قل و زنجیرهایی که ذهنش را میبندند نصیبش میکند. این موانع همان باورهای منفی بدست آمده از محیط هستند که بر روی نوار خام ضبط شده اند. باور های محدود کننده ی : تو نمیتوانی، تو تنبلی، تو نمیفهمی، تو هنوز بچه ای، برات زوده و .. که شخصیت کودک را خرد میکنند و او به سرعت از اون قدرت به صورت ناخواسته غافل میشود.

علم روانشناسی در جایی به این شکل قدرت مغز کودک را نشان میدهد:

تا قبل از 5 سالگی میتوان 5 زبان زنده ی دنیا را به بهترین نحو به کودک یاد داد البته راه دارد.

اگر دقت کنید، اکثر نوابغ کسانی هستند که در دوران کودکی درست و با جهت دهی حساب کتاب شده تربیت شده اند. البته  عده ای از آنان هم وجود دارند که در سال های آتی و حتی بعد از 18 سالگی اراده کرده اند و شروع به پاره کردن آن زنجیر ها کرده

----------------------------

ندای درون

آیا تا به حال شده به ندای درون خودتون گوش کنید؟ میدانید این ندای درون چیست؟ این همان شخصیت دوران کودکیتان است.

از اواخر 18 سالگی با یک شخصیت خیالی برخاسته از درون خودم به نام دنا که از خودم بیشتر میفهمید و بسیاری از اوقات با من مشورت می کرد آشنا شدم. با او درد دل هم میکردم. از هر شخصی بهم نزدیکتر بود. البته فعلا این روزها یه رفیق بنام سازش خیلی بهم نزدیکه. بعد از دنا. اما احساس میکنم مدتیه که در حق دنا کم لطفی میکنم.نه اینکه بهش مراجعه نمیکنم. بلکه ازش یادی نمیکنم. که امیدوارم با ارائه این مطلب تا حدودی جبران کرده باشم.  من اون موقع ها چیزی از کودک درون نمیدونستم. اما اکنون میدونم که برای کودک درونم اسم انتخاب کرده بودم. هر چئد اوایل شخصیت دنا یک چیز دیگه و به نیت دیگه ای ایجاد شده بود. نه یک چیز کشف شده.

...

زمانی که احساس تنهایی میکردم یا وقتی دلم گرفته و تو خیابون قدم میزدم یا حتی گاهی که توی پارک فقط با خودم قرار میگذاشتم، ممکن بود کسی منو در حال صحبت کردن با خودم یا در حالی که ظاهرا خواب رفتم ببینه. ولی در واقع کسی متوجه نمیشد که من در چه حالی هستم. جالب اینجا بود که دنا صحبتهاش نه تماما برخاسته از عقل و منطق و نه صرفا از روی احساس بود. دقیقا 50-50.

گاهی از زبان خود دنا در وبلاگ حرفهایی میزنم که در واقع این کودک درونم نیست.شاید هم هست. ولی وقتی بخواهم طوری حرف بزنم که چیز خاصی هم در اون زمینه بلد نباشم، قدرت الهام + خرد رو به کار میگیرم. مثل زمانی که مطلب ( چند میگیری بی خدا بشی) رو نوشتم.

گاهی شما میخواهید پا به عرصه ای بگذارید اما صدایی برخاسته از اعماق درونتون به شما میگه، کاری  به هیچ کس نداشته باش. فعلا نگران اینکه چه کسی از دستت ناراحت و ناراضی باشه نباش. فقط به طرف جلو برو. این همون کودک درونه.

گاهی هم همه شما را به چیزی دعوت میکنند اما درونتون فریاد  میزنه نه ه ه ه ه ه ه ه ه !! .به حرفش گوش بدین.

گاهی هم شما بچه بازیتون میگیره و با کسی لجبازی میکنید. اینجا شما ناخود آگاه به صورت منفی از کودک درونتون استفاده کردین. لج بازی های دوران کودکیتون و یا پاره ای از رفتار های منفی دیگر( البته خود این رفتارها رو در جایی میشه ازشون استفاده های مثبت کرد).

یکسری راهکارهای فعال سازی کودک درون ( به معنای استفاده ی آگاهانه از کودک درون) وجود دارند. که من برای حصول آنها توصیه میکنم کتابها و منابعی رو در این زمینه دنبال کنید. خود من به شخصه چنین تصمیمی دارم هر چند میدونم خیلی از این راهکارها رو دارم دنبال میکنم.

کودک درونتون قدرتی به اندازه ی بمب اتم داره. هیچ وقت اونو دست کم نگیرید.زنجیر هایی رو که به دور اون کشیده شده با اره آهن بر بریده و کنار بیندازید. خودتون شاهد معجزه میشوید.

 ---------------------------------------------------------

لایه های شخصیتی من در گذر زمان

در تصویر فوق من اسم دوران های مختلفم رو که پایان و شروع آنها نقطه عطف هایی بوده به شکل نموداری همراه با نام گذاری آورده ام. کاملا واضحه که تا به حال 6 لایه داشته ام.از لایه 1 تا 4 شخصیت من رو به تنزل نه چندان شدید بوده. اگرچه موانع نسبتا قویی جلوی راهم بوده ولی یادم نمیره مقاومت میکردم. دوران سوم رو خیلی دوست دارم. چون در اون دوران کارهای خاصی میکردم که بچه های محله نمیکردند.اون موقع من استعدادهامو توی کارهای دستی مخصوصا نجاری و الکترونیک خوب نشون میدادم( در حد  بیشتر از خودم). این دوران برای من پر رنگتر از دوست صمیمی من سعیده ولی در عوض دوران چهارم سعید از دوران چهارم من پر رنگتر بوده. دوران پنجم سعید مجددا کمرنگتر از دوران پنجم من بود.

دوران چهارم من دوران بحرانی بود. درسهایم به شدت افت کرده بود از معدل 18-19 حتی تا معدل 10 -11 اومدم پایین، رفتارهای من مخصوصا با اعضای خانواده اصلا جالب نبود. تازه گیها به بلوغ پا گذاشته بودم. من این دوران رو از 16 سالگی تا بعد از 19 سالگی میدونم.

البته بایستی این دوران رو به دو رنگ در میاوردم. یعنی به صورت طیف. چون اواخر این دوران طی یک آشنایی با یک دختری واقعا رو به بهبود رفتم. همچنین دنا هم کمک های شایانی کرد.

دورن پنجم من که از اسم مستعار tito  به اسم مستعار tita (سرگروهبان تیتا) تغییر نام دادم دورانی بود که نقطه عطف شدیدی بود. دقیقا از نیمه ی دوم خدمت ( دیده بانی) یعنی از دی ماه پارسال تا اردیبهشت ماه همین امسال بود که البته در اینجا به صورت گرافیکی بایستی ضخامت لایه ها رو بر اساس زمان تنظیم میکردم ولی نکردم.

در دوران پنجم شروع  تغییرات واضحه. انگار دوباره از دامنه ی قله ی دیگری دارم میرم بالا. دوران پنجم در واقع  تقریبا کل دوران خدمتم بوده.

دوران آخر و فعلی که به شدت به سمت آزاد سازی قدرتهای درون هدایت شدم، شجاعتم به صورت قویتر فعال شد، رفتارم با خیلیها به صورت جدی اصلاح شد، عادهای خوب زیادی اظافه شدند و بخش عظیمی از عادت های بد کنار گذاشته شد.  اگر توجه کنید  همرنگ دوران شماره 1 شده.  اکنون خودم رو در میانه ی راه قله ی بلندی می بینم. بدون سختی هم نیست.  اما قصد دارم تا بعد، به جایی برسم که بال در بیارم و همچون عقابی ما بین قله های با شکوه دیگر اوج بگیرم.

البته خود این دوران ششم سه بخشه که بخش وسط تا حدودی کمی کمرنگه که من در نمودار نشون ندادم. ولی نه اونقدر که به چشم بیاد. دوست خوبم سازش میدونه چرا. ماجرا باز هم بر میگرده به عشق و عاشقی و از طرفی باز هم قضیه ی دیگری از سوی قوموخویشان به صورت همزمان .

پرانتز باز

یک  چیزی در درونم بوده که از بچگی به اهداف بزرگی فکر میکردم و تا به امروز دست برنداشتم. از 17 سالگی تا حدودی احساس میکردم که حتی 100 میلیون هم برای من پولی نیست. و امروز احساس میکنم که 100 میلیارد هم پولی نیست. چون هدفم و ظرفیتم خیلی بزرگتره.باید ممنون کودک سالم درونم باشم که خیلی قوی هوامو داره.

پرانتز بسته

نکته: میتوان دایره لایه های به شدت منفی نیر اعتیاد، خلافهای شنگین و .. را با رنگ های تیره سرد نشان داد.

نکته ۲: رنگ این لایه ها : در حقیقت رنگ لایه دوران کودکی باید رنگ پاک باشد و رنگ های داغ تیره هنوز به صورت جدی منفی نیستند اما رنگ ها سرد نمودار منفی های شدید هستند. که البته در اینجا من صرفا به منظور انتقال ساده مفهوم به شکل ساده ای بسنده کردم. در ضمن رنگ لایه ی آخر هر چه باشد به هیچ عنوان نمیتواند دقیقا به رنگ لایه کودکی باشد. چون مثبت و منفی ها همشه و طبق قانون هستی وجود دارند. حتی حرکات بدن هم ناشی از بازخورد منفی گرفتن توسط مغز انجام میشود. اما مجددا اعلام میکنم که صرفا برای نمایش اینکه وضعیت من به صورت جدی نزدیک به اون حالت شده از رنگ های یکسان استفاده کرده ام.

اما یک نکته ی جالب دیگر: در مرکز دایره که ریز است، باز هم مراکزی وجود دارد و باز هم آن مراکز ریز میشوند و الی آخر بدون تمامی. این ها چیستند؟ میتوانید بگویید؟ اینجا دیگر بر میگردد به فلسفه . وارد جزئیات نمیشویم.

باز هم نکته ای دیگر : لای های شخصیتی از نظر زمانی و تغییرات شخصیتی را در اینجا نشان دادیم اما در واقع لای های شخصیتی دیگری بر مبناهای دیگری نیز وجود دارند. مثلا خود نوع انعظاف ژذیری یک شخصیت هم درجاتی لایه لایه که هر لایه وابسته به نوع شرایط است دارد و ...

راستی لایه های شما چگونه اند؟ به آنها فکر کرده اید؟ سعی کنید برای خودتون رسم کنید و در یک نگاه شخصیت خودتون رو تا به امروز بررسی کنید.

......................................................

پاورقی

در نام ها نکته ی ساده ای نهفته که فقط برخی از آشنایان قدیمیتر میتونن بفهمن..

اینم دوتا عروسک های من

هشف عروسک کودک دارم. دیونشونم. خب منم یه جورایی خلم دیگه.

نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 0:56 توسط sir tita| |

با خوبی و خوشی برای همیشه:
بـر اسـاس نـوشـته های لوییس پروت در کتاب خود بـا نام
کسـب آمـادگـی بـرای ازدواج (انـتـشـارات زنـدرمـان 1998)
بسیاری از خـانـواده ها مـعـــتقـدند کـه اولین سـال زندگی
مشترک سخت ترین سالهاست. عبارت "بـا هـم تــا زمان
مـرگ" شـایـد در آغـاز بیـش از حـد نشــاط آور و خوشحـال
کننده باشد، اما پس از مدتی خاصیت خود را از دست می دهد. چه یکسال از ازدواج شما سپری شده باشد چه 20 سال، حتما دوره هایی را به خاطر می آورید که احساس نا امیدی به شما دست داده، بی علاقه شده اید و ناکام و نا امید بودید و در برخی موارد دچار عصبانیت نیز شده اید. گاهی اوقات تصور می کنید که دچار اشتباه شده اید و اصلا علاقه ای به شریک زندگی خود ندارید. کم کم از ارتباط فعلی خود خسته می شوید و شروع می کنید به پرسیدن این سوال که آیا واقعا او را دوست می دارید. این احساسات کاملا طبیعی هستند. شما در داشتن چنین شک و تردیدهایی تنها نیستید، دیگران هم گاهی تصور می کنند که واقعیت زندگی با انتظارات درونی آنها در تضاد است. البته پس از سپری شدن این دوران شما تعهد عمیقی را نسبت به شریک زندگیتان بر اساس "واقعیت زندگی" پرورش می دهید. رفتن به ماه عسل و رهایی از واقعیات زندگی برای مدت زمان درازی دوام ندارد. شور عشقی که هر یک از شما احساس کرده اید زمانی دوام پیدا می کند که بر اساس شالوده های ثابت و استوار پایه ریزی شده باشد، همچنین باید سعی کنید تا آنجا که می توانید از دست اندازهای موجود در طول راه پرهیز کنید.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 23:36 توسط sir tita| |


Design By : Night Skin